متغیر مزاحم در این تحقیق :فرهنگ دانش آموزان است .
متغیر تعدیل کننده : به منظور توصیف متغیر مستقل معینی به کار برده میشود دومین متغیر مستقل است که به خاطر تعیین تأ ثیر آنها در همبستگی بین اولین متغیر مستقل و متقیر وابسته انتخاب شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است .
متغیر تعدیل کننده در این تحقیق : جنسیت (دختر وپسر)می باشد.
متغیر کنترل کننده : باید خنثی یا ثابت نگه داشته شود به عبارتی به عواملی گفته می شود که تأ ثیر آنها به متغیر وابسته توسط پژوهشگرخنثی یا حذف می شود.
متغیر کنترل کننده در این تحقیق : مقطع تحصیلی دانش آموزان است ونیز سن آنها .
تعاریف عملیاتی:
تعریف عملیاتی شیوه های فرزند پروری: به نمره ای اشاره دارد که فرد در آزمون شیوه های فرزند پروری باوم ریند به دست می آورد.
تعریف عملیاتی قدرت کلامی : به نمره ای اشاره دارد که فرد درآزمون هوش به دست می آورد.(وکسلر کودکان)
فصل دوم
تاریخچه ی شیوه های فرزندپروری:
خانواده اولین و مهمترین محیطی است که کودک در آن از کیفیت روابط انسانی آگاهی پیدا می کند و سازنده و زیر بنایی شخصیت و رفتارهای بعدی کودک است،والدین واسطه انتقال آرمانهای فرهنگی اجتماعی به کودک خود هستند.( بنی جمال 1380 ص 43 )
برون فن برز 1979 روابط بین والدین و کودکان سایر افراد خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای از بخش هایی دانست که در کنش مقابل با یکدیگرند مانند محله و جامعه.(همان منبع ص 45 )
خانواده محیط رشد است،اگر محیط خانوده در محیط راستی و درستی،امانت داری،ایمان،انضباط، صمیمیت،کار،کوشش، آزادی و فداکاری باشد کودک نیز به همین صفات خو گرفته و تربیت می شود.و اگر در محیط خانواده خیانت،نادرستی،دروغ،بغض و کینه توزی،ستیزه جویی،لجبازی و خشنونت پرورش یافت فاسد و بد عمل می گردد. بدین ترتیب مهمترین سال های ابتدایی عمر است که تأثیر خانواده در آن از هر عامل دیگر بیشتر است لذا در خانواده پایه اخلاقی شخصیت فرد گذاشته می شود،رابطه پدر و مادر با یکدیگر و رابطه آنها با کودک فوق العاده دقیق و حساس است و اگر در آن دقت نشود نه تنها به شخصیت اخلاقی کودک لطمه می زند بلکه موجب مشکلات عاطفی مختلف بعدی او نیز می شود.(احدی 1373 ص 163)
مورسیون 1978 فرزندپروری فرایند تحول و بهره گیری از دانش و مهارت های مناسب برای برنامه ریزی،خلق،پرورش و تدارک،مراقبت از فرزندان است.( نوری 1387 ص 29)
بروکس 1978 معتقد است که فرآیند تربیت شامل تغذیه،حفاظت و راهنمایی کودک در گستره تحولی او است.فرزند پروری فعالیتی پیچیده است و شامل بسیاری از رفتارهای اختصاصی می شود که هر یک از والدین به طور جداگانه و یا جلب مشارکت یکدیگر از این مهارت ها استفاده می کنند تا رفتار کودک خود را تحت تأثیر قرار دهند.(همان منبع ص 31 )
شیوه فرزند پروری بیانگر تنوع های بهنجار در تلاش های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن فرزندان است بنابراین شیوه ها ابزاری برای توصیف تفاوت های بهنجار فرزند پروری بوده و با موضوع کنترل ارتباط تنگاتنگ دارند. اکثر پژوهشگران معتقدند که نقش اصلی والدین آموزش و کنترل است.(همان منبع ص 32)
نقش های مهم خانواده:
خانواده از نمادهای مهم و اساسی اجتماعی است که هدف از آن ایجاد و پرورش و جهت دادن آن به سوی اندیشیدن است.منظور از خانواده یک واحد اجتماعی است.مجموعه ای متشکل از والدین و فرزندان که به علت هدف و منافع مشترک بر دور هم گردآورده اند و نقش های آن عبارتند از: ( احدی 1373 ص 176)
الف) نقش سازندگی خانواده:
خانواده است که کودک را صالح یا فاسد بار می آورد خانواده شخصیت کودک را رنگ می دهد و خط مشی او را در زندگی حال و آینده معین می نماید. در او سازندگی یا ویران می کند عقیده ی کودک عقیده ی والدین است.(همان منبع ص 176)
ب) نقش فرهنگ خانواده:
کودک در جایی به دنیا می آید که از قبل ساخته شده و دارای فرهنگی ارزیابی شده یا غلط است و کودک در دریایی از آن فرهنگ با تمام ابعاد و جوابش غوطه ور است. او از همان روزها و ماههای اول تولد این فرهنگ را از طریق والدین، کسان و بستگان می آموزد بر این اساس افکار او شکل می گیرد و راه زندگی و فلسفه اجتماعیش پیدا می شود.پس فرهنگی شدن کودک بر اساس ذوق و نظر والدین است و خود کودک در آن نقشی ندارد، مگر آنگاه که از نظر جسمی و فکری رشد کافی بیابد.(همان منبع ص 71)
ج) نقش اجتماعی خانواده :
خانواده،نخستین مسئول اصلاح و فساد جامعه است از آن بابت که بنیان های فکری در خانواده گزارده می شود و طفل در خانواده آداب صحیح تر زندگی را می آموزد.(قاسم زاده 1384 ص 177)
د) خانواده و نقش عاطفی و اخلاقی آن :
خانواده نخستین محیطی است که طفل در آن خاطری مطبوع یا نامطبوع پیدا می کند احساسات و عواطف قوی یا ضعیف بدست می آورد محلی ایده آل برای تمرین مهر و عاطفه و انس و الفت و یگانگی و مهرورزی است. خانواده وسیله ای برای انتقال آداب،اخلاق،رسوم و سنت های صحیح یا غلط است.(همان منبع ص 177)
اهمیت خانواده و شیوه های فرزندپروری:
طبق نظر آیزر 1962 توجه به کودک و آغاز روان شناسی کودک،قرن هفدهم میلادی بوده و بیش از آن زمان شواهد اندکی مبنی بر آنکه کودک جدا از بزرگسالی مورد توجه بوده باشد در دست است.لباس کودکان مانند بزرگسالان بوده و از آنان انتظار می رفت که مانند بزرگسالان رفتار کنند همچنین هیچگونه سرگرمی،بازی یا ادبیات مخصوصی کودکان وجود نداشت. 1979 در واقع کودک را مینیاتوری از بزرگسالان دانست.آیزر همچنین خاطر نشان می سازد که در اواخر سال های1600 و اوایل سال های 1700 تغییراتی از نظریه های رایج بخصوص در خانواده های طبقات بالای اجتماعی-اقتصادی بوجود آمد و نقش کودک در این خانواده شاید به دلیل عادات بهداشتی بهتر،اوقات فراقت بیشتر و احتیاج کمتر به کار به صورتی دیگر ظاهر شد.( سیف 1375 ص 279)
ولی در سه دهه قرن حاضر روش های فرزندپروری تا حدودی خشن و خشک تا حدودی زیاد زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف آن ایجاد عادات خوب و جلوگیری و خاموش کردن عادات بد و عمل بد بود و هیچ توجهی به انگیزه این اعمال نمی کردند. این دیدگاه عینی کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه فرزندپروری به شکل اغراق آمیزی در نقل قول زیر از واستنون بنیان گذار مکتب رفتارگرایی به خوبی نمایان است. یا بچه ها طوری رفتار بکنند که گویی بزرگسالی است که کم سن و سال باشد با او به شیوه عینی و با استــوار و ملاطفت آمیـــز رفتــــار بکنند هرگز او را در آغوش نکشند و روی زانـــوی خــود ننشانند.( براهنی 1380 ص 354 )
در دهه 1940 شیوه های فرزند پروری سهل گیر و انعطاف پذیر شد. شبیه و تحت نظریه های فرزندپروری در مکتب روانشناسی بوده مکتبی که به امنیت عاطفی و نیازهای ناشی از کنترل شدید تکامل طبیعی تأثیر دارد.( یاسایی 1375 ص 148)
بنیامین ایساک به والدین توصیه نمود از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیر که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری داشته باشداستفاده نمایند. به نظر می رسد در حال حاضر شاهد نوسان در جهت عکس آن هستیم. چنین می نماید که امروزه والدین احساس می کنند که سهل گیری،پاسخ گوی مشکلات آنان نیست و قواعد خشک و مستبدانه گذشته هم کارایی خود را از دست داده است(براهنی 1380 ص 382)
در روش جدید فرزندپروری توصیه می شود که کودک هم در رفتار و هم احساسات خویش به کمک نیازمند است والدین باید به کودک فرصت دهند تا درباره احساسات و نگرش های منفی خود بدون ترس و واهمه صحبت کنند باید رفتارهای نامطلوب کودک را مورد سرزنش قرار دهند نه خود کودک را. بنابراین حس احترام بر خود کودک در شیوه های اعمال انظباط باید محفوظ بماند، محدودیت ها نباید به طور مطلق بیان شود والدین باید از طرح محدودیت های گوناگون و متغیر و نامشخص خودداری کنند و محدودیت ها را باهدفهای تربیتی سالم سازی شخصیت کودک اعمال نمایند.(همان منبع ص 385)
پدر و مادر که به آرزوهای خود نرسیده یا همواره احساس ضعف و بی لیاقتی می کنند در زندگی فرمانروایی و تحکم نداشته و می خواهنـــد فرزنـــدان آنهـــا مطیع منتقـــاد باشند از شیوه هـــای استبــدادی استفاده می کنند.(شریعتمداری 1376 ص 283)
چه عواملی بر انتخاب شیوه های فرزندپروری توسط والدین مؤثر است؟
روش هایی که والدین برای تربیت فرزندان به کار می برند به شدت تحت تأثیر مدرسه،خود،فرهنگ و فرهنگ گسترده تری است که خانواده در آن زندگی می کند و علاوه بر آن تحت تأثیر خصوصیات والدین و کودک می باشد.روابط بین والدین و کودک و سایر اعضای خانواده به عنوان نظام شبکه ای از بخش ها که در واکنش متقابل با یکدیگر هستند نیز در انتخاب شیوه های تربیتی مؤثر است.( یاسایی1375 ص 298)
1- ویژگی های والدین :
نگرش والدین به رفتار آنان با فرزندانشان تأثیر می گذارد بنابراین رابطه والدین و کودک بستگی زیادی به نگرش والدین دارد. بسیاری از نگرش والدین حتی بیش از تولد کودک شکل گرفته و بسیاری دیگر نیز بر اساس آن چیزی است که والدین می خواهند فرزندانشان بشوند.(شعاری نژاد 1373 ص 146)
الف) ارزش های فرهنگی:
نگرش غالب در فرهنگ ها و جوامع مختلف به ویژه جامعه اسلامی که مبتنی بر ارزش های مکتب اسلام است به عشق و محبت والدین به عنوان عامل مهم درتأمین سلامت روان کودک تکیه بسیاری دارد.در خانواده های مذهبی به دلایل و ضوابط معیارهایی که الزاماً باید مورد عمل در آید کمتر از روش های دمکراتیک استفاده می کنند و بیشتر منطبق با اصول حاکم بر ارزش های خود شیوه های انضباطی و تربیت مناسب را بر می گزینند.( شعاری نژاد 1373 ص 147)
ب) الگوهای شخصیتی والدین :
نگرش والدین نسبت به فرزندان متأثر از الگوهای شخصیتی آنان است نگرش های والدین با یکدیگر متفاوت و حتی در زمان های مختلف در یک فرد متغیر است این ناپایداری و تعارض عاطفی الزاماً به رفتار کودک بستگی ندارد بلکه به حالت های روان والدین،خاطرات و شیوه هایی که در کودکی با خود آن ها رفتار شده است وابسته است. برخی از محققان معتقدند که وقتی والدین فرزندان خود را تنبیه می کنند درواقع به آنها می آموزند که در آینده چگونه والدین باشند و به همین طریق بدرفتاری با کودک به نسل بعد منتقل می شود. در واقع بسیاری از والدین که فرزندان خود را کتک می زنند خودشان در کودکی اذیت و آزار شده اند.(بنی جمال 1373 ص 149)
ج) مفهوم نقش والدین :
مفهوم نقشی که والدین از خود دارند نیز بر روش های انضباطی و تربیتی آنها مؤثر می شود والدینی که از مفهوم سنتی نقش پدر و مادر پیروی می کنند معمولاً مستبدانه تر از والدین جدید نقش پدر و مادر را باور دارند عمل می کنند.همچنین مادری که آمادگی داشتن فرزند را ندارد در صدد سقط جنین است و بدون تردید دارای احساس گناه و خشم نسبت به کودک است مادری که از بارداری خود بدلیل مشکلات زناشویی و غیره ناخشنود است.نگرش والدین هنگامی که کودک مورد پذیرش است مطلوب خواهد بود.(همان منبع ص 149)
2- سن والدین :
والدینی که دیرتر بچه دار می شوند گرمترند و به کودکان توجه بیشتری می کنند و از اینکه پدر و مادرند احساس رضایت بیشتری دارند. در یک بررسی درباره زنانی که بین 16 تا 38 سالگی بچه دار شده اند هر قدر سن بچه دار شدن بالاتر بوده مادران از مادر بودن احساس رضایت بیشتری دارند.در مشاهده آنان در ماه چهارم فرزندانشان،دیده شده که مادران مسن تر عواطف مثبت تری نشان می دهند و با کودکان رابطه پر احساس تری داشتند مادرانی که قبلاً دو بچه داشته اند کمتر از مادران جوان پر احساس و پر توجه اند.( یاسایی 1375 ص 214)
مطالعاتی که در مورد کودکان بزرگتر انجام شده نشان می دهد که رشد ذهنی و شناختی کودکان مسن تر حتی با توجه به سطح تحصیلات مادر بیشتر است و پدرانی نیز که نسبتاً دیرتر بچه دار می شوند (بعد از 35 سال )با فرزندان خود گرمتر و بیشتر به آنان می پردازند تا وقتی که کمتر از 25 سال سن دارند.(همان منبع ص219)
3- سطح تحصیلات و آموزش والدین :
آموزش خواه از طریق دوره های آموزشی رسمی و یا آموزش غیر رسمی توسط مشاوران و راهنمایان خانواده بیشتر به روش های انضباطی سهل گیرانه یا دمکراتیک گرایش دارد.به طوری که هر اندازه والدین کودک نیازهای او را بهتر و بیشتر بشناسند. انضباط اعمال توسط آنها کمتر مستبدانه خواهد بود.از آنجا که مادران درک و شناخت بهتری از کودک و نیازهای او دارند روش های استبدادی کمتری در مقایسه با پدران به کار می برندوالدینی که با کودکان خود بدرفتاری می کنند معمولاً اشخاص منزوی هستند که تماس فرزندان خود را با سایرین محدود می کنند،غالباً سطح تحصیلات آن ها پایین،جوان و فقیرند.(سیف 1375 ص 268)
4- طبقه اجتماعی خانواده :
تأثیر طبقه اجتماعی و فرهنگ آن طبقه که خانواده جز آن محسوب می شود در انتخاب شیوه فرزند پروری مؤثر است.صفات مشترک میان اعضای یک طبقه آنها را سایر طبقات متمایز می سازد همچنین از طریق یک سلسله پاداش و تنبیه هایی انتخاب شده والدین یا مرزهایی که برای طبقه اجتماعی خاص مقبولیت دارد در فرزندانشان ظاهر می شود.این پاسخ ها محدوده وسیعی از طرز برخورد،نحوه ی غذا خوردن،انتخاب دوستان و رشته تحصیلی را در بر می گیرد.(همان منبع ص 270)
برابر تحقیقات،مادران طبقه متوسط مهربانتر و با محبت تر از طبقه پائین اجتماعی می باشند.مادران طبقه متوسط از شیوه تشویق و تغییر رفتار استفاده می کنند و فرزندان طبقه پایین انضباط والدین خود را ناراحت کننده و خصمانه تلقی می کنند و مصاحب آنها نیستند ولی در خانواده های طبقه متوسط نظارت و کنترل پدر و مادر خود را خصمانه تلقی نمی کنند.و آنرا قبول می کنند،احساس مطبوعی دارند،والدین خود را می پذیرند و احترام می گذارند.در کودکان طبقات بالا رفتار کودکان با والدین دچار تناقض و دوگانگی است.گروهی احساس می کردند که از طرف والدین طرد شده اند و والدین به جای محبت و مهربانی امکانات مادی برایشان فراهم کرده اند. گروهی دیگر بیش از حد مکرر حالت اتکایی نشان می دادند.احساس خصومت و پرخاشگری نسبت به کودکان طبقه پایین کمتر در مقابل احساس گناه در فرزندان طبقات بالای اجتماعی دیده می شود.(اسلامی نسب 1373 ص 158)
نوجوانان چه خانواده ای را مطلوب تلقی می کنند:
1- احساس کند پدر و مادر بیشترین تلاش خود رابرای تربیت او وسایر اعضاء به کار می برد
2- به او مسئولیت هایی متناسب با توانایی ها و سن او داده شود.
3- بتواند آنچه را احساس می کند بدون ترس و واهمه برای پدر و مادر خود بیان کند.
4- کودک در کانون عشق و توجه والدین باشد و خود به خوبی از آن آگاه باشد.
5- بتواند افکارش را با والدین در میان بگذارد و از تجربه و تبادل نظر و فکر والدین خود بهره مند باشد.
6- در برنامه ریزی های خانواده متناسب با سن و توانایی خود سهیم باشد.
7- اشتباهات و خطاهای آنها را بدون تنبیه بدنی و سر افکندگی و تمسخر بهبود و اصلاح سازند
8- والدین الگوی عمل همه ی آن چیزهایی باشند که به فرزندانشان می گویند و از آن ها انتظار دارند
9- پدر و مادر با مهربانی و تشویق زمینه اعتقادی و اعمال مذهبی را در آنها پرورش دهند.
10- توقعات و انتظارات پدر و مادر از فرزندان متناسب با سن و تجربه ی کودک تهیه و تنظیم کنند
11- از آنجایی که پاره ی از یادگیری ها به دلیل بی تجربه گی و ناآگاهی کودک همیشه با پیروزی همراه نیست و والدین سعی می کنند بیشتر به توانمندی ها و پیشرفت های او تکیه کنند تا بر شکست ها و خطاها.(اسلامی نسب ص 165)
چگونگی رفتار و شیوه های فرزند پروری :
زندگی اجتماعی ما عبارت از یک عده وابستگی های غیر ارادی که ما را با افراد و اجتماعات و فرهنگ های محیط مرتبط می سازد و ما با هر یک از آن ها تأثیر و تأثر سازگاری داریم بدین معنا که کودک از پدر و مادر اطرافیان متدثر می شود و در عین حال در آنها اثر می گذارد.خانه و خانواده نخستین محیط اجتماعی است که کودک را تحت سرپرستی و مراقبت قرار می دهد. از اینرو بیشتر محیط های اجتماعی در رشد و تکامل فرد تأثیر دارد.کودک پیش از اینکه از اوضاع اجتماعی متأثر شود تحت تأثیر شیوه ی فرزند پروری خانواده است.(کریمی 1379 ص 58 )
تحقیقات و مطالعات بر روی رفتار والدین گویای این دو محور مهم است.
1- پذیرش در برابر طرد2- کنترل آزاد گذاشتن و محدود کردن است.پدران و مادرانی که فرزندان خود را مورد پذیرش قرار می دهند نسبت به کودک،عاطفی،تأثیر کننده و گرم هستند و کودک خود را آنگونه که هست درک می کنند.انضباط و تربیت در نظر آنان شامل تشویق و ستایش و کمتر تنبیه بدنی است.این پذیرا بودن باعث ایجاد دلبستگی بین والدین و فرزند می گردد.دلبستگی به واسطه آن رابطه ی محبت آمیزی بین والدین و فرزندان بوجود می آید وکودک را بر می انگیزد تا با اطلاعات از والدین این دلبستگی را حفظ کند.(همان منبع ص 293)
در مقابل والدین بی تفاوت احتمالاً هیچ لذتی از حضور فرزندان خود احساس نمی کنند.آنها اغلب از رفتار کودکان خود گله مند هستند بدین صورت که کودکان نافرمانند و خوسرانه عمل می کنند.( همان منبع ص 69)
پدر و مادری که به آرزوهای خود نرسیده یا همواره احساس ضعف و بی لیاقتی می کنند در زندگی فرصت فرمانروایی و تحکم نداشته اند می خواهنــد آنها مطیع باشنــد و از شیوه هــای استبدادی استفاده می کنند.(شریعتمداری 1376ص 305)
والدین طرد کننده بیشتر کودک را طرد و با او رفتار سرد دارند ونسبت به نیازهای او ناآگاه و بی توجه هستند و حساسیتی در جهت رفع آن ندارند در نتیجه بین والدین و فرزندان فاصله می افتد و با بزرگتر شدن کودکان و روابط نامطلوب با والدین به صورت تعارض بین والدین و فرزندان پیدا می کند که به اختلاف و ناسازگاری می انجامد(شعاری نژاد 1373 ص 241)
عکسل العمل بچه ها در مقابل مراقبت شدید والدین نیز به صورت های مختلف ظاهر می شود گاهی بچه ها در اثر مراقبت شدید حالت اطاعت و تسلیم در مقابل والدین به خود می گیرند و استقلال خود را از دست می دهند و زمانی در مقابل آنها حالت طغیان و سرکشی ظاهر می سازند. این دست از کودکان نمی توانند با بچه های دیگر به سر برند و سازگاری اجتماعی ندارند.(پارسا 1376 ص 172)
بعضی از بچه ها کم رو و خجالتی هستند و در بعضی موارد از طرف گروه همسن خود طرد می شوند زیرا آشنا به مهارت های اجتماعی نیستند لذا به اختلالات روانی و عدم سازگاری می انجامد.(شریعتمداری 1376 ص 314)
دیانا باوم ریند در دانشگاه کالیفرنیا 1973 مجموعه بررسی هایی را انجام داده که طی آن الگوهایی از فرزند پروری را اینگونه ارائه می دهد. .( همان منبع ص 315)
1- قاطع و اطمینان بخش یا دمکراتیک
2- مستبدانه یا دیکتاتوری
3- سهل گیر یا آزادی مطلق
4- بی توجه یا اغماض گونه
1- والدین قاطع و اطمینان بخش یا دمکراتیک :
دمکراتیک یعنی عاقلانه و انسانی ترین راه زندگی،در این روش والدین از روش های توضیح دادن،بحث کردن،استدلال کردن به منظور کمک به کودک در درک این مطلب که چرا از او انتظار می رود به شیوه خاصی عمل کند.(بیابانگرد 1385 ص 94)
دراین طیف از خانواده ها در مقایسه با سایر گروههای دیگر با محبت تر هستند و با فرزندان خود رابطه برقرار می کند. درعین حال آنان را کنترل می کنند و از آنان توقع رابطه عاقلانه دارند،هر چند به استقلال و تصمیمات فرزندان خود احترام می گذاشتند اما در کل در مواضع خود حساس و نگران هستند. افزایش مسئولیت را تشویق می کنند و محدودیت های قاطعی را تدارک می بینند.آنها را به جد اعمال می کنند. و انتظار می رود که کودکان به بهترین و جهی زیر نظر این والدین پرورش یابند.( یاسایی 1375 ص 298)
باوم ریند معتقد است که والدین در این الگو از فرزندان خود مراقبت می کنند به دلیل اینکه او فرزند آنهاست توجه و علاقه ی ذاتی این والدین به کودک خود به صورت بر آورد خواسته ها و حرص های آنی و غیر منطقی وی انجام نمی گیردبزرگترها در هر مورد کوشش می کنند تا کوچکترها متوجه آثار اعمال خود نمایند به آنها کمک کنند که خود اعمال خویش را اداره نمایند. بنابراین انضباط به معنی تملک نفس و کنترل و هدایت اعمال خویش می باشد.(شریعتمداری 1376 ص 324)
در این خانواده ها جمله ی « باید اطلاعت کنید چون من دستور می دهم سپس آن کار باید انجام داده شود» شنیده نمی شود. والدین از فرزندان توقع دارند که رفتار عقلانی و خردمندانه داشته باشند.(شعاری نژاد 1373 ص 278 )
اصل در این خانواده ها پیروی از روش عقلانی است همه ی افراد به تناسب موقعیت و امکانات خود حق دخالت درباره ی مسائل مختلف را دارند.( (شریعتمداری 1376 ص 344))
در این خانوادها تنبیه هرگز به صورت شدید اعمال نمی شود. مگر زمانی که شواهدی وجود داشته باشد حاکی از این که کودک عمداً و از روی اراده به آنچه از او انتظار می رود انجام نمی دهد در زمینه ی تشویق سعی می شود از کنترل درونی استفاده شود و به کودک آموزش داده می شود تا به شیوه ی تأیید شده عمل کند و در مقابل مورد تشویق قرار گیرد. این روش از آزادی مطلق تا کنترل اندک در برنامه ریزی فعالیت های کودک را شامل می شود.به گونه ی که کودک انرژی خود را در جهت مجاز و جهت گیری های تصویب شده هدایت می کند تا رفتار او مورد بازخواست دیگر افراد قرار نگیرد.(همان منبع ص 348)

مهمترین ویژگی های خانواده ی دمکراتیک :
1- تمام افراد خانواده قابل احترام اند و مورد اهانت قرار نمی گیرند.
2- اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره مشکلات مربوط به خود دارند.
3- همه ی افراد خانواده حق دارند در تصمیمات خانه درباره ی آنها یا کار مربوط به آنها شرکت کنند. در عین حال مسئولیت دارند که در اخذ تصمیم و انجام وظایف خود عاقلانه عمل کنند.
4- همکاری اساس زندگی و فعالیت افراد در این خانواده را تشکیل می دهد.
5- روش عقلانی در کلیه شئون زندگی این خانواده ها نفوذ دارد.(بیابانگرد 1384 ص 95)
شیوه ی دیکتاتوری یا استبدادی :
در این شیوه والدین با به کارگیری قوانین و مقررات سخت جهت اعمال رفتار مطلوب از فنونی همچون تنبیه بدنی برای شکست در رسیدن به معیارهای معین و مورد انتظار و تحسین کم و ناچیز استفاده می کنند. والدین سخت گیر یا قدرت طلب تمایل دارند تعداد زیادی از قواعد را تحمل کنند و کودکان خود را به شدت تحت کنترل داشته باشند این والدین به جای دلیل آوردن،سر بچه ها داد می زنند،مطالعه ی که درباره ی مادران بد اخلاق انجام گرفته نشان می دهد که آنها معمولاً از فنون اعمال قدرت استفاده می کنند تا فنون کنترل آنها بیشتر دستور می دهند و انعطاف پذیری کمتری دارند.کودکان در این شیوه انضباط شدید و کنترل فوق العاده بر رفتار آنها می شود و هویت فردی آنها مورد بی توجهی قرار می گیرد.(غضنفری1371 ص 48)
وقتی والدین فرزندان خود را تنبیه می کنند در واقع به آنها می آموزند که در آینده چگونه والدینی باشند.برخی محققان معتقدند که به همین طریق بدرفتاری با کودکان از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.بسیاری از والدین که فرزندان خود را کتک می زنند خودشان در کودکی آزار و اذیت شده اند. پدر و مادری که به آروزهای خود نرسیده یا همواره احساس ضعف و بی لیاقتی می کنند و در زندگی فرصت فرمانروایی وتحکم نداشته و می خواهند فرزندان آنها مطیع و متقاعد باشند از شیوه های استبدادی استفاده می کنند (شریعتمداری 1376 ص 305)
اگر روابط بر اساس زور و اقتدار باشد والدین و اعضای دیگر خانواده دچار بزهکاری می گردد و شرایط و روابط ناسالم و منفی موجود تأثیر بسیار بدی بر روی فرزندان خواهد گذاشت و منش های نابهنجاری درآنهاشکل خواهدگرفت.نقش های متفاوت و منفی از قبیل حسادت،پرخاشگری،ناسازگاری،نابسامانی های روانی،اختلالات روانی از قبیل اضطراب و افسردگی از شاخص های عمده در این خانواده ها و روابط می باشد.(شفیع آبادی1377ص 186)
در این خانواده ها رشد بچه محدود و یک نفر حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است اغلب پدر این نقش را به عهده می گیرد. دراین خانواده ها والدین با کودکان و فرزندان خود کمتر گرم و با محبت هستند و قواعد بسیاری را به کودکان تحمیل می کنند. آنها مایلند از نزدیک کودک خود را نظارت کنند و معیارهای سخت و محکمی برای رفتار دارند که از فرزندان خود انتظار عمل کردن به آن معیارها و اطلاعات بی چون و چرا دارند. (شفیع آبادی1377ص 189)
در محیط دیکتاتوری ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد شخصیت و تمایلات و احتیاجات مورد توجه نیست و احتیاجات اساسی آنها برآورده نمی شود و حق ابزار نظر و عقیده وجود ندارد.در این خانواده ها از محبت خبری نیست و برای بچه احترام قائل نمی شوند.در چنین خانواده هایی بچه احساس امنیت نمی کند و وضع آنها همیشه متزلزل است هدف انجام کارها را نمی دانند و جرأت نمی کنند دلیل آنها را بپرسند نظم و انضباط به وضعی زننده و غیر قابل تحمل در خانه رسوخ دارد.( یاسایی 1375 ص 327)
والدین این فرزندان مانع پیشرفت و توسعه حس کنجکاوی و خلاقیت کودک می شود و والدین اجازه نمی دهند کودک ابراز وجود یا اظهار نظر کنند مانع بروز استعدادهای بالقوه کودکان می شوند و در نتیجه در آینده افراد پرخاشگر و افسرده می شوند.(آزاد 1375 ص 339)
بچه ها در این گونه خانواده ها در اظهار نظرها ناتوان و در ظاهر حالت تسلیم و اطاعت از خود نشان می دهند ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند این بچه ها اغلب در مقابل دیگران حالت خصومت دشمنی به خود می گیرند. به بچه های همسن یا کوچکتر از خود آزار می رسانند و دچار عدم سازگاری اجتماعی هستند و چون افکار و عقاید خاصی را بدون چون و چرا پذیرفته اند افراد متعصبی بار می آیند. از بسر بردن دیگران عاجز هستند در زمینه عاطفی و اجتماعی رشد ندارند در کارهای گروه نمی توانند شرکت کنند اغلب متزلزل، ضعیف النفس هستند ازقبول مسئولیت خودداری می کنند نسبت به بزرگسالان به طور کلی بدبین می باشند در مراحل مختلف زندگی از ضعف و بی لیاقتی خود رنج می برند و غالباً در کار و تحصیل نیز موفق نمی شوند.(همان منبع ص 340)
روش آزادی مطلق،رها شده و سهل گیر:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در دهه 1940 شیوه های فرزندپروری سهل گیر و انعطاف پذیر موسوم شد که بیشتر تحت نظریه های فرزندپروری در مکتب روانکاوی بود. مکتبی که به امنیت عاطفی و نیازهای ناشی از کنترل شدید تکانه های طبیعی تأکید دارد هر چند بعدها بنیامین اسپاک به والدین توصیه نمود از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیر استفاده ننماید.( براهنی 1380 ص 425 )
در این شیوه منظور از آزادی این است که هر کس بتواند هر کاری را انجام دهد و دیگری حق دخالت در کار او را ندارد.معمولاً هر فردی می خواهد مطابق دلخواه خود عمل کند.تمایلات حاکم بر اعمال افراد است و در مورد محدودی ممکن است تمایلات افراد مختلف که در یک جا زندگی می کنند در مسیرهای گوناگون باشند و با یکدیگر برخورد نداشته باشند ولی در بیشتر موارد تمایلات افراد یک دسته و یک خانواده با هم تصادم و برخورد دارد و در نتیجه هرج و مرج و بی نظمی بر روابط افراد خانواده حاکم است.(شریعتمداری 1376 ص 381).
برای تعدادی از والدین انضباط سهل گیرانه اعتراض علیه انضباط سخت و خشن است که خود آنان در آن پرورش یافته اند در اینگونه موارد کودک هیچ محدودیتی ندارد و هرچه می خواهد انجام می دهد برای خود تصمیم می گیرد و به شیوه ای که میل دارد عمل می کند. مادران بیش از پدران از این روش استفاده می کنند آنها در مقابل محدود کردن کودک احساس گناه می کنند و معتقدند که روش های دیگر آسیب های روانی بر کودک به جا می گذارد.( کمال پور 1377 ص 207)
بچه هایی که در این خانواده ها پرورش می یابند همواره از تمایلات خود پیروی می نمایند. و در عالم خیال به سر م برند و از برخورد واقعیت های زندگی خودداری می کنند این افراد نه تنها مصالح و منافع جمعی را که در آن زندگی م کنند و از نظر دور می دارند بلکه متوجه مصالح و منافع خود نیز نیستند افراد پرورش یافته در این خانواده معمولاً بی بند و بار،لاابالی، سهل انگارانه خودخواه و بی هدف هستند،معیارهای حاکم بر رفتار آنها نیست،احساس مسئولیت نمی کنند و قادر به زندگی اجتماعی(سازگاری اجتماعی نیستند) و نمی توانند با دیگران به سر برند و اغلب در زندگی با شکست روبرو می شوند.(همان منبع ص 207 )
والدین بی توجه و اغماض گر:
این والدین غیر پاسخ گو و بی توقع هستند. آنها خود را با زندگی فرزندانشان درگیر نمی کنند طرد کننده، غافل، نادیده انگار هستند،وقتی که فرزندان این نوع والدین ها یک نوجوان یا حتی کوچکتر باشد. اگر از آنها بپرسید: این موقع شب می دانید فرزندتان کجاست؟ جواب را نمی دانند. کودکان والدین بی توجه احساس می کنند که سایر جنبه های زندگی والدینشان مهمتر از خود آنها است.آنها از نظر اجتماعی رفتار شایسته ای ندارند کنترل ضعیفی روی خود دارند و نمی توانند مستقل باشند انگیزه پیشرفت ندارند این والدین نسبت به فرزندانشان بی تفاوت هستند و روش آنها پرهیز از پذیرش مسئولیت و صدور مجوز انجام هر کاری به فرزندانشان است.فرزندان آنها معمولاً طغیان گر، لوس،پرخاشگر،تکانشگر از لحاظ اجتماعی نالایق هستند.(بیابانگرد 1380 ص 149)
در این روش فرزندپروری انضباط کم یا بدون انضباط است و کودک در جهت الگوی رفتاری مورد تأکید اجتماع هدایت نمی شود و تنبیه اعمال نمی گردد.گروهی از والدین و معلمان این روش را بی بندوباری اشتباه می کنند و به کودک اجازه می دهند تا در موقعیت های دشوار از هیچ گونه کنترل یا راهنمایی تبعیت نکنند.( کمال پور1377 ص 227)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید