تعریف عملیاتی :
تعریف عملیاتی به تعریفی گفته می شود که ازطریق آن فعالیت های لازم واساسی برای اندازه گیری یک متغیر معین مشخص می شود (دلاور ،1380،ص63) .
تعریف مفهوم هوش هیجانی: توانایی شناسایی ،درک ،تنظیم وبروز احساسات وعواطف خودودیگران (گنجی،1370،ص16) .
تعریف عملیاتی هوش هیجانی : نمره ای که افراد از آزمون استاندارد هوش هیجانی BAR-Nکسب کنند .
مولفه های هوش هیجانی:
تعریف مفهومی رضایتمندی: رضایتمندی به رابطه بین انتظارات سازمان و نیازهای فردی اشاره می کند، رضامندی موقعی در حد مطلوب است که انتظارات سازمان با نیازها و تمایلات شخصی توافق و همخوانی داشته باید، رضامندی توافق و تعامل میان انتظارات شرایط سازمان و پیش آمادگیها و نیازهای شخصی فرد است در حالیکه این دو تعامل و تطابق داشته باشند رفتار به طور همزمان برآورده انتظارات سازمان و نیازهای فردی خواهد بود.
رضایت شغلی: نوعی احساس خشنودی و رضایت خاطر فرد از شغل خود در سازمان است
تعریف عملیاتی:نمره ای که فرد در آزمون استاندارد رضایت شغلیGBIگلارد کسب کند..
فصل دوم
تاریخچه هوش هیجانی :
توصیفهای داده شده ازهوش هیجانی به همان قدمت رفتا رانسانی است .ازانجیل عهد قدیم وعهد جدید وفلاسفه یونانی گرفته تا شکسپیر،توماس خبرسون وروانشناسی مدرن،جنبه هیجانی منطق به عنوان عنصربنیادین سرشت انسان مطرح شده است. کسانی که هوش هیجانی خود راتقویت می کنند وآنرابه حد کمال می رسانند،یک توانایی منحصر به فرد بدست می اورند تا درشرایط وموقعیتهایی که دیگران درآن گیرمی کنند ورنج می کشند،به خوبی شوکوفا شوند. هوش هیجانی «چیزی» دردرون هریک ازماست که تا حدی نا محسوس است.هوش هیجانی است که تعیین می کند چگونه رفتا رخود را اداره کنیم،چگونه با مشکلات اجتماعی کناربیاییم وچگونه تصمیم ها یی بگیریم که به نتایج مثبت ختم شوند(پارسا ،1379،ص13).
درسالهای 1900تا1920 جنبش جدیدی پدید آمد که می خواست برای اندازه گیری هوش شناختی (IQ) راهی پیدا کند. دانشمندان آن زمانIQ را که روشی سریع برای جدا کردن افرادمتوسط از افراد باهوش بود، مورد مطالعه قرار دادند. آنها خیلی زود متوجه محدودیت های این روش شدند . بسیاری از مردم خیلی باهوش بودند،اما توانایی آنها در اداره کردن رفتارشان وکنار آمدن با دیگران آنها را محدود کرده بود. همچنین آنها متوجه شدند افرادی وجود دارند که هوش متوسط دارند ولی در زندگی بسیار موفق هستند (ابراهیمی ،1379،ص28) .
ثرندایک،استاد دانشگاه کلمبیا اولین کسی بود که مهارت های هوش هیجانی را نامگذاری کرد.اصطلاحی که او اختراع کرد «هوش اجتماعی »نشانگر توانایی افراد است که در خوب کنارآمدن با مردم مهارتهای کافی دارند. درسالهای دهه1980بود که هوش هیجانی (EQ) نام فعلی خود را بدست آورد .بلافاصله بعداز آن مطالعات وپژوهش ها ی بسیار قدرتمندی انجام شده ،از جمله سری پژوهش ها در دانشگاه ییل که هوش هیجانی را به موفقیت های شخصی،شادی و موفقیت های حرفه ای ربط می داد .(گنجی ،1384،ص17 ).
ارسطو در اخلاقیات نیکو ماخین، که تأملات فلسفی او را درباره ی نیکی و سعادت دربر می گیرد چنین مطرح می کند که لازم است مهارت زندگی هیجانی مارا هوش و عقلانیت بر عهده گیرد.احساسات ما زمانی که به خوبی بکار گرفته شوند،با خرد ومنطق همراهند؛وبه تفکرها،ارزش های ما وبقای ما جهت می دهند.اما به آسانی می توانند به خطا بروند واکثرمواقع نیزچنین می شود . ازدیدگاه ارسطو،مشکل انسان دراین نیست که ازهیجان برخوردار است ،بلکه آنچه اهمیت دارد،مناسب بودن هیجان ونحوه ابرازآن است. سؤال این است که چگونه می توانیم هوش رابه هیجان – مدنیت رابه خیابانها واهمیت قا ئل شدن برای دیگران رابه زندگی جمعی خود بیفزاییم؟ ( بلوچ ،1383،ص21).
تعریف هوش هیجانی
درتعریف واژه «هوش» اتفا ق نظرمیا ن روانشناسان وجود ندارد وبرای تعریف آن ازویژگی هایی استفاده می شود. هنگامی که هوش مورد مطالعه قرار می گیرد،خود هوش نیست ؛ بلکه رفتاریا عملکردهوشمندانه است بنابراین به جای تفکردرباره هوش باید درباره رفتارهوشمندانه تحلیل کنیم ومبنای رفتارهوشمندانه باید نوعی دانش واطلاعات درکلی ترین معنای آن باشد که به طوررسمی یا غیررسمی کسب شده اند تأ ثیرهوش بررفتارهوشمندانه با حافظه آغازمی شودیک عامل مرتبط با آن ،به یاد آوردن اطلاعات،اعمال آموخته های قبلی دروضعیت موجود،یعنی توانایی انتقال یا تصمیم گیری است.برخی ازافراد نسبت به دیگران ظرفیت بسیاربیشتری برای انتقال دارند که نشان ازهوش بالای آنان دارد. جنبه های دیگرهوش دررفتارهوشمندانه شامل سرعت عمل دررسیدن به راه حلها وپاسخها توانایی حل مسئله است( ابراهیمی ،1379،ص56).
اسپیرمن با مطالعه تستهای هوش،نظیرتست استنفرد بنیه،به این نتیجه رسید که عامل مشترکی درهمه تست ها وجود دارد. اونام این عامل را (G) یا هوش عمومی گذاشت که درتمام استعدادها ومسائل مختلف مورد استفاده قرارمی گیرد. اسپیرمن با آزمایشهای متعدد دیگری ثابت کرد که یک عامل تخصصی نیزبرای هریک ازاستعدادها وجود دارد که آن را(S ) یاعامل تخصصی نامید؛ مثلاً برای یاد گرفتن مدیریت به یک استعداد کلی (G) ویک استعدادتخصصی (S) نیاز است. سپس ترستون با تحلیل خود ثابت کرد که عامل (G ) خود ازهفت قسمت استعداد عددی،روانی،کلامی،درک معانی حافظه استدلال ،درک روابط فضایی وسرعت ادراک تشکیل شده است(شریفی ،1385،ص 42و43).
نظریه های استرنبرگ وگاردنریک یا چند طبقه ازهوش اجتماعی رامطرح کرده اند. درنظریه گارد نر،این طبقات عبارتند از: هوش بین فردی ویا درون فردی وجنبه هایی ازهوش عمل رابرگرفته است واخیراً توجه زیادی رابه خود جلب کرده است،هوش هیجانی نامیده می شود.هوش هیجانی بوسیله پیترسالووی وجان مایر(1990) به عنوان توانایی نظارت براحساسات وهیجانات خودودیگران،تمیزقائل شدن بین آنها واستفاده ازاین اطلاعات برای هدایت تفکروعمل خود تعریف شده است (بیا با نگرد،1384،ص116).
سالووی ومایردررساله قوی وبی نظیرخود به سال 1990 هوش هیجانی (EQ) رانوعی ازهوش توصیف کردند که توجه به احساسات و هیجانات خود و دیگران ،فرق گذاشتن بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای راهنمایی افکار و اعمال فرد را شامل می شود .با اینکه مقیاس های هوش هیجانی از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی بدست نمی آیند،معمولی ترین اختصار برای هوش هیجانی از روی ضریب هوشی IQ برداشته شده است که به آن ضریب هیجانی EQ می گویند.نظریه سالووی ومایر بر این باور استوار است که تعداد کمی ازمهارت های ویژه وجود دارد که درهمه آنها یا دقت مهم است یا کارایی (اثر بخشی): دقت درشناخت و درک حالات هیجانی خود و دیگران ،و کارایی در تنظیم ،کنترل و استفاده از هیجان ها در رسیدن به اهداف .به نظر سالووی و مایر در هوش هیجانی چهار جنبه اساسی وجود دارد :
1)شناخت هیجان ها
2)درک هیجان ها
3)تنظیم هیجان ها
4)استفاده از هیجان ها (گنجی ،1384،ص 152).
مفهوم هوش هیجانی به وسیله دانیل گلمن (1995) گسترش یافته است .گلمن معتقد است برای پیش بینی شایستگی یک فرد ،اهمیت بهره هوشی کمتر از هوش هیجانی است .از دید گلمن ،هوش هیجانی چهار حوزه را در بر می گیرد:
1)رشد آگاهی های هیجانی- مانند توانا یی جدا کردن احساسات ازاعما ل
2)مدیریت هیجانات – مانند قادربودن به کنترل خشم
3)خواندن هیجانات – مانند توانایی تشخیص موضع د یگران
4)اداره کردن ومدیریت روابط – مانند توانایی حل کردن مشکلات ارتباطی(بیابانگرد،1384،ص116).
توصیف گلمن ازهوش هیجانی که درطول سالها تحول یافته است،چهارزمینه جای رادربرمی گیرد : خودآگاهی،خودمدیریتی،آگاهی اجتماعی ومدیزیت رابطه.اوبیست قابلیت مشخص ارائه می دهد که درقالب چهارزمینه جای می گیرند برای مثا ل زمینه خودمدیریتی شامل شش قابلیت می شود:خود داری،قابل اعتماد بودن،وظیفه شناسی،سازگاری،انگیزه پیشرفت وقابلیت ابتکا رورهبری.همان طورکه گفتیم ،ازنظرگلمن مفهوم EQ بیست قابلیت مختلف راشامل می شود،بنابراین نسبت به نظریه سالووی ومایردید گسترده تری دارد (آقازاده،1384،ص153).
مفهوم هوش هیجانی نشان می دهد که چرا دونفربا IQ یکسان ،ممکن است به درجات بسیارمتفاوتی ازموفقیت درزندگی دست یابند .هوش هیجانی یک عنصربنیادین ازرفتارانسان است که جدا ومتفاوت ازهوش شناختی (عقل ) عمل می کند.بین I QوEQهیچ رابطه شناخته شده ای وجود ندارد.شما اصلا ًنمی توانید ازروی هوش شناختی یکنفرهوش هیجانی او راحد س بزنید. این یک خبرخوب است،زیرا هوش شناختی انعطا ف پذیرنیست IQازهمان لحظه تولد ثابت است یادست کم ثبات نسبی دارد ،مگراینکه یک تصادف یا آسیب مغزی آن راتغییربدهد.هیچکس با یادگیری واقعیت های جدید یا فراگرفتن اطلاعات عمومی بیشتر باهوش ترنمی شود. هوش شناختی یعنی توانایی یادگیری،که درپانزده سالگی همان است که درپنجاه سالگی . اما برعکس ،هوش هیجانی مهارتی انعطاف پذیراست که به آسانی آموخته می شود. بااینکه بعضی مردم نسبت به دیگران ،به طورطبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند،کسی که حتی بدون هوش هیجانی بدنیا آمده است بازهم می تواند درخود ،EQ بالابوجودآورد(همان منبع ،ص155).
گلمن با مطرح ساختن پژوهشهای خارق العاده که درزمینه مغزورفتارانجام شده است نشان می دهد که عوامل دیگری دست اندرکارند که موجب می شوند افرادی که هوشبهربالایی دارند،درزندگی موفقیت چندانی بدست نیاوردند،اما کسانی که هوش بهرمتوسطی دارند ،درمسیرموفقیت قراربگیرند.این عوامل جنبه دیگری ازهوشمندی راشامل می شوندکه گلمن آن را «هوش هیجانی» می خواند. هوش هیجانی موارد زیررا شامل می شود:خودآگاهی وکنترل تکانشگری ،پایداری ،اشتیاق وانگیزش ،همدلی ومهارت ومهارت اجتماعی (بلوچ ،1383،ص11).
ابعاد هوش هیجانی:
به نظرگلمن (1995)هوش هیجانی هم شامل عناصردرونی است هم عناصربیرونی .عناصردرونی شامل میزان خودآگاهی ،خودانگاره،احساس استقلال وظرفیت خودشکوفایی وقاطعیت می باشد.عناصربیرونی شامل روابط بین فردی،سهولت درهمدلی واحساس مسئولیت است.همچنین هوش هیجانی شامل ظرفیت فرد برای قبول واقعیات،انعطاف پذیری ،توانایی حل مشکلات هیجانی،توانایی حل ومقابله با استرس وتکانه ها می شود.(پارسا ،1383،ص80).
برادبری هوش هیجانی را ازIQ جدا کرده وبه نظراوهوش هیجانی شیوه استفاده بهترازIQ راازطریق خودکنترلی ،اشتیاق وپشتکار وخودانگیزی شکل می دهد.اومفهوم هوش هیجان را درپنج محوربحث قرارمی دهد:
1-آگاهی ازهیجانات خود:خودآگاهی- بازشناسی احساس –آنگونه که رخ می دهد محورهوش هیجانی است.
2-کنترل هیجانات:به شیوه مناسب مهارتی است که به دنبا ل خودآگاهی ایجاد می شود.افرادکارآمد دراین حیطه بهترمی توانند ازهیجانهای منفی نظیرناامیدی،اضطراب وتحریک پذیری رهایی یافته ودرفرازونشیب های زندگی کمترمواجه شوند.
3-خود انگیختگی:این مؤلفه مربوط به تمرکزهیجانها برای دستیابی به اهداف باقدرت،اطمینان،توجه وخلاقیت می باشد.
4- تشخیص هیجانهای دیگران:همدلی اساس مهارت مردمی است.افرادهمدل با سرنخهای ظریف اجتماعی وتعاملهایی که بیانگرنیازها وخواسته های دیگران باشد مأنوس وآشنا هستند.این مهارت افراد رادرحیطه آموزش حرفه ای ومدیریت توانمند می سازد.
5- کنترل روابط: مهارت دراین حیطه با توانایی مشترک درکنترل هیجان وتعامل سازگارانه بادیگران است(گنجی ،1384،ص20).
چهارمهارت هوش هیجانی قراردارند؛ این دوگروه عبارتند از:قابلیت فردی(کارآمدی،کفایت وصلاحیت) وقابلیت اجتماعی. قابلیت فردی نتیجه مهارتهای خودآگاهی فردوخودمدیریتی است وشامل توانایی دردرک رفتاروانگیزه های دیگران ومدیریت کردن روابط است. قابلیت اجتماعی برتوانایی درک کردن دیگران ومدیریت کردن روابط تمرکزدارد.قابلیت های اجتماعی محصول مهارتهای هوش هیجانی است.مهارتهایی که درحضوردیگران به دست می آیند:آگاهی اجتماعی ومدیریت رابطه(همان منبع،ص121).
بهره هوش وهوش هیجانی:
تیزهوش وهوش هیجانی قابلیت های متضادی نیستند،بلکه بیشترمی شود چنین گفت که متمایزند. همه ماازترکیبی ازهوش وعواطف برخورداریم،افراد دارای ضریب هوشی بالاوهوش هیجانی پایین به رغم وجودنمونه هایی ،نوعی بسیارنادرهستند.درواقع میان بهره هوش «هوش هیجانی همبستگی مختصری وجود دارد. هرچند این ارتباط آنقدرهست که روشن کند این دوقلمرواساسا ً مستقل اند (یزدان بخش،1387،ص144).
برخلاف آزمون شناخته شده تیزهوشی ،هنوزهیچ آزمون نوشتاری واحدی که مشخص کننده « رتبه هوش هیجانی» می باشد وجود ندارد وممکن است هیچگاه هم بوجود نیاید.اگرچه تحقیقهای بسیارزیادی درزمینه هریک ازمؤلفه های آن صورت گرفته است،بعضی ازآنها همانندهم حسی رادربهترین حالت می توان با نمونه گیری ازتوانایی عملی فرد دراجرای تکلیفی مربوط به آن آزمود (همان منبع ،ص145).
جان بلاک روان شناس دانشگاه کالیفرنیا دربرکلی برای سنجش آنچه او«من منعطف» (بازگشت به خود) می خواند کاملا ًمشابه هوش هیجانی است. به لحاظ نظری مقایسه ای میان این دونوع خالص انجام داده است: افراد دارای ضریب هوشی بالا درمقابل افراد دارای تما یلات عاطفی بالا. تفاوتها قابل توجه هستند. گونه خا لص دارای بهره هوشی( یعنی کاملا ً فاقد هوش هیجانی ) تقریبا ً اغراق آمیزی ازروشنفکرانی است که درقلمروذهن استادند ، اما دردنیای فردی ناکارآمدند (پارسا ،1379،ص51).
نیم رخهای آماری مردان وزنان درخصوص هوش هیجانی وبهره هوشی تا حدی متفاوت هستند. ودارای بهره هوشی بالا با طیف گسترده ای ازعلاقه وتوانایی های ذهنی مشخص می شودکه البته تعجبی ندارد. این مردبلند پرواز ومولد قابل پیش بینی وسرسخت است ودربند علاقه های شخصی خود نیست. برعکس مردانی که ازنظرهوش هیجانی بالا هستندازنظراجتماعی متوازن ،خوش برخورد وبشاش هستند ودر مقابل افکارنگران کننده یاترس آورمقاوم هستند.زنان دارای ضریب هوشی بالاازاتکا به نفس هوشمندانه ای که ازآنان انتظا رمی رود برخوردارند. آنان همچنین درون نگر،مستعد به اضطراب ودرابرازخشم خود درنگ می کنند. برعکس زنان دارای هوش هیجانی سرشار،با جرأت هستند و احساس خود را مستقیم بروز می دهند و در باره خودشان احساس مثبتی دارند،زندگی برای آنان سرشار از معنا و مفهوم است(همان منبع ،صص75-76.)
فردی که فقط از نظربهره هوش (IQ ) درسطح بالا،ولی فاقد هوشیاری عاطفی است،تقریبا ًکاریکاتوری ازیک آدم خردمند ؛ درقلمروذهن چیره دست است،ولی دردنیای شخصی خویش است. افرادی که ازهوش هیجانی قوی برخوردارند،ازنظراجتماعی متعادل،شادوسرزنده اند وهیچ گرایشی به ترس ونگرانی ندارند واحساسات خود رابه طورمستقیم بیان وراجع به خود مثبت فکرمی کنند. هرفرد به هراندازه دارای بهره هوش هیجانی باشد.به همان مقدارازخصوصیات مرتبط باآن بهره مند خواهد بود. بااین همه میان این دوهوش هیجانی بسیاربیشترازبهره هوشی خصایص رادراختیارما قرار می دهد که به کمک آنها چهره انسانی مان راکاملترمی کنیم (رضوانی،1384،ص149).
کاربردهای هوش هیجانی:
هیجانات مسری هستند:

تحقیقات گوناگون وزیادی درمورد سرایت هیجانات، دردانشگاه ها ومراکزتحقیقاتی دنیا صورت گرفته است که نشان می دهد گروه ازهیجانات اعضا وبویژه رهبرگروه تأ ثیرکذاری وتأ ثیرپذیری دارد. تأ ثیرمتقابل ومداوم مدارهای هیجانی یک شخص (که اساس فیزیولوژیک وعصب شناختی آن نیزمورد بررسی قرارگرفته) درمیان اعضا گروه نوعی سوپ هیجانی رابوجود می آورد که درآن هرفرد طعم خاص خودرابه آن می دهد،اما این رهبرگروه است که قویترین چاشنی رابه این ترکیب اضافه می کند. چراکه به خاطرآن واقعیت همیشگی درکار- همه چشم به رئیس می دوزند- افرادازسطوح بالاترخودتقلید هیجانی می کنند.مطالعات نشان می دهد این اثربویژه وقتی که برای کل گروه مسئله وسؤالی مطرح می گردد افرادنگاه خود رابه روی رهبرخیره می کنند تاپاسخ به آن بدهند ولذا ازروی آن برای خود الگو می سازند ،یعنی رهبری هیجانی راتعیین می کنند (بلوچ ،1383،ص54).
وقتی افراد احساس خوب داشته باشند به بهترین نحو ممکن کارخواهند کرد. احساس خوب کارایی ذهنی رایاری می کند وافراد را دردرک بهتراطلاعات واستفاده ازقواعد تصمیم گیری درقضاوتهای پیچیده توانا می سازد ،علاوه برآن آنان رادرتفکرانعطاف پذیرترمی نماید وخلاقیت ومهارتهای تصمیم گیری را افزایش می دهد وافراد رادرجهت مفید واقع شدن آماده می سازد( احمد پور ،1381،ص34).
هوش هیجانی درکار
تحقیق درمورد شوخ طبعی درکارنشان می دهد که یک لطیفه به موقع یاخنده ازسرشوخی می تواند نوآوری راتحریک ،خطوط ارتباط راباز،احساس رابطه واعتماد رازیاد والبته کار را جذابتر نماید. بدون شک شوخ طبعی وسرزندگی درجعبه ابزاررهبران دارای هوش هیجانی جایگاه مهمی دارد.هنگامی که بحث ازگروه می شود،حالات خوب اهمیت ویژه ای پیدامی کنند.توانایی یک رهبردرهدایت یک گروه به حالت اشتیاق وهمکاری می توان تعیین کننده موفقیت این امرباشد،به نتایج یک مطالعه به روی 62مدیرارشد وتیم مدیریت توجه بفرمائید؛این مدیران واعضای تیم مدیریتی آنها مورد بررسی قرارگرفتند تامشخص شودتا چه اندازه پرانرژی ،مشتاق ومصمم هستند.همچنین ازآنها سؤال شد که گروه ارشد تا چه حد دچارنابسامانی وتضاد وتعارض گشته است.این مطالعات نشان دادهرچه حالات کمی افراد درتیم مدیریت ارشد مثبت تربود،بازده آن شرکت بالاتربود(ایران نژاد،1379،ص42).
وقتی برسرکارحاضرمی شویم،هیجان ها رانیز باخود به آنجا می بریم .آنها مثل مزاحما ن آزاردهنده تمام روزسایه به سایه به دنبال ما می آیند. هرچه سریعترازهیجان های خودآگاه شوید وآنها رابهتربشناسید،زودترخواهید توانست کنترل اوضاع را دوباره به دست بگیرید.درک ومدیریت هیجان ها تنها راهی است که بتوانید ازروزتا ن حداکثراستفاده را ببرید وبه سوی هدف شغلی درزندگی بروید.هوش هیجانی گروهی به مهارت های مدیریت تأ کیدشدیدی دارد( گنجی ،1384،ص90).
هوش هیجانی درمدیریت
مهمترین عامل منفردی که درمتعالی کردن کاریک گروه نقش دارد ،میزان توانایی افراددر ایجاد یک حالت هماهنگی درونی بوده که به آنها امکان می دهد تا از استعداد کامل اعضای گروه استفاده کنند.داشتن یک عضو مشخصا ً با استعداد،به بالارفتن سطح عملکردکمی گروه های هماهنگ کمک می کند،گروههایی که اصطحکاک وبرخورد بیشتری درآنها روی می دهد،به میزان کمتری می توانند ازسرمایه داشتن اعضایی با توانایی عالی بهره برداری کنند. بسیاری ازکارهایی که افراددرمحیط کارانجام می دهند به توانایی مدیران درتقسیم مسئولیت میان افراد یک شبکه ازهمکاران بستگی دارد.(احمدیان ،1383،ص219).
دانشمندانی که درلابراتورهای شرکت بل همچون ستاره ای می درخشیدند،علاوه برارتباط داشتن با گروه،براشکا ل دیگری ازادراک تشکیلات نیزتسلط داشتند که شامل مواردی چون هماهنگ کردن تلاش خود باکار تیمی به صورت مؤثر،برعهده گرفتن رهبری درامرایجاد تفاهم وبالابردن سطح همکاری واجتناب ازتعارض است که باعث بوجودآمدن مهارتهای پایه هوش هیجانی ودرتقویت ،رونق بخشیدن وپیشرفت همکاری مؤثراست(همان منبع ،ص220).
هوش هیجانی وتربیت فرزندان
پدرومادر،تک تک یا هردوبا هم بزرگترین فرصت رادارند تادرهوش هیجانی فرزندخودتأ ثیربگذارند. راهنمایی های صبورانه آنها به فرزند کمک می کند تا استعدادهای خودرا بشناسد . پشتیبانی آنها باعث می شود که توانایی فرزند دربرخورد با ناراحتی های حا صل ازشکستها بیشتر شود وبه خود ایمان بیاورد. مهارتهای هوش هیجانی ازاول درانسان وجود ندارد،بلکه دراو ساخته می شوند. راهنمایی پدرومادردردرک وپردازش هیجانها نیروی محرکه اولیه برای توانایی نهایی کودک درنشان دادن هوش هیجانی درآینده است.( حجت خواه،1384،ص103).
مشکلاتی که والدین با آن روبرو هستند نباید هوش هیجانی فرزندان را تعیین کنند.پژوهش انجام شده در دانشگاه اموری نشان داد که هوش هیجانی کودک محصول نمایش مهارت هاهوش هیجانی والدین است و نه تجربه شخصی آنها از استرس هیجانی . کودک مهارتهای هوش هیجانی خود را از والدین یاد می گیرد.هر لحضه ای با کودک خود می گذرانید،فرصتی است تابا او این مهارت را نشان دهید.وقتی جلوداد زدن خود را می گیردکودکتان نیز این کاررا انجام می دهد،وقتی متوجه ناراحتی او میشوید و دربارع آن از او سوال می کنید یاد می گیرد نسبت به دوستانش همدردی نشان می د هد.(پارسا ،1383ص172).
والدینی که هوش هیجانی را با کودکانشان تمرین می کنند و به عمل در می آورند،پسران ودخترانی بزرگ می کنند که شادتر هستند،سازگاری اجتماعی بیشتری دارند،نمرات بهتری بدست می آورند ودربزرگسالی موفقیت های حرفه ای بیشتری کسب می کنند.بچه هایی که مهارت های هوش هیجانی خود را افزایش می دهند میزان مکتب گریزی ،تنبلی ورفتاربزهکارانه خود را کاهش می دهند.کودک از هرکجا که شروع کند،افزایش هوش هیجانی اوباعث خواهد شد تا روابطش با همکلاسیهایش بهبود یابد واحتمال تجربه کردن الکل وسیگار دراو کمترشود.اگرازنظرهوش هیجانی الگوی فرزندان باشید،آنها مهارت های مورد نیازرا برای کنار آمدن با دیگران رشد خواهد داد(الوانی،1379،ص 104).
هوش هیجانی و سلامت
درسال 1974یافته ای که در لابراتور دانشکده پزشکی دانشگاه روچستر به دست آمده ،نقشه بیولوژیک بدن را دگرگون کرد.رابرت آدرکه روانشناس بود،کشف کرد که سیستم ایمنی بدن نیزمی تواند مانند مغزیاد بگیرد.نتیجه ای که او بدست آورد تکان دهنده بود،یافته آدر بدان منجرشد که هزاران راه ارتباطی موجود درمیان سیستم عصبی مرکزی و ایمنی بدن،مورد بررسی قرار گیرند –راه های بیولوژیکی که ذهن،عواطف وجسم را نه تنها از هم جدا نمی سازند،بلکه باعث در هم تنیدگی این سه می شوند(پارسا ،1383،ص225).
مهارت های هوش هیجانی شما را قادر میسازند تا جلوی وضعیت های دشواررا پیش ازاینکه غیرقابل کنترل شوند ،بگیرید وبا این کار مدیریت استرس (کنارآمدن با استرس)برای شما آسانترشود.کسانی که قادر نیستند از مهارتهای هوش هیجانی استفاده کنند،به احتمال زیاد برای مدیریت روحیه و خلق خود از روش های دیگری که کمتر اثر بخشی دارند،بهره می گیرند کسانی که هوش هیجانی خود را بکار می گیرند با محیط اطراف خود سازگاری بیشتری دارنداعتماد به نفس بالایی نشان می دهند واز توانایی های خود آگاهند(دژکام ،1386،ص30).
در مورد احساسات درمانده کننده دیگر همچون اظطراب،یا درخلال تلاش جسمانی ،افتی درکارایی تلمبه زنی مشاهده نشد.به نظر می رسد خشم تنها عامل پیدایش بیماریهای شریان است،اما این یکی ازچندین عاملی است که دراین بیماریها نقش دارند.هردوره خشمگین شدن،ازطریق افزایش میزان ضربان قلب وفشارخون،فشار مضاعفی برقلب افراد واردمیکند وهنگامی که دراین امربارها تکرارشود می تواند آسیب وارد کند(بلوچ ،1383،ص231).
پژوهش های جدید پزشکی نشان می دهد که بین اظطراب وانواع جدی بیماریها مثل سرطان رابطه آشکاری وجود دارد.یکی ازاولین تحقیقات بلند مدت ،سطح استرس زنان رااز 1968تا1991مورد مطالعه قرارمی دهد.پژوهشگران درجه تنش،ترس،اظطراب واختلال های خواب راکه نتیجه تعارض های محیط کار وخانه بودند،درتک تک زنان اندازه می گیرند زنانی که درطول دوره 24ساله استرس بیشتری داشتند دوبرابراحتمال ابتلا به سرطان سینه درآنها بیشتربود،اظطراب هیجانی این زنان نتیجه تعارض های حل نشده وهیجان های مدیریت نشده بود(یزدان بخش،1384،ص 31).
مهارتهای هوش هیجانی بازگشت به سلامت رانیز سرعت می بخشد.کسانی که بیمارند ولی درطول مداوا روی مهارت های هیجانی خود کار می کنند وآنها را رشد می دهنداز بسیاری بیماریها از کشنده ترین بیماریها(بیماریهای قلبی وسرطان)زودتررها می شوند.معلوم شده است که تدریس مهارت های هوش هیجانی به کسانی که به بیماریهای خطرناک مبتلا بودند نرخ بازگشت (عود)بیماری را پایین می آورد،از زنان بازگشت به سلامت می کاهد ونرخ مرگ ومیر را نیز کم می کند(همان منبع ،ص 49).
هوش هیجانی وموفقیت شغلی
هوش هیجانی آنقدربرای موفقیت ضروری است که 60درصدعملکرد درهمه انواع شغل ها راشامل می شود.هوش هیجانی به تنهایی بزرگترین عامل برای پیش بینی عملکردفرد درمحیط کارو قویترین نیروی رهبری و موفقیت است . شاید بهترین امتیازهوش هیجانی این باشد که یک مهارت بسیار انعطاف پذیر است . هوش هیجانی هر چقد ر هم کم باشد ،باز هم مردم می توانند با تمرین آن را بهبود بخشند وکسانی که در هوش هیجانی نمره کمی می آورند عملا میتوانند خودشان را به پای همکارانشان برسانند(گنجی به نقل ازبرادبری،1384،ص33.34).
پژوهش گران دانشگاه کوئینزلنداسترالیا بامطالعه برروی تعداد زیادی افراددرمحیط کارمتوجه شده اند90درصد کسانی که عملکردشغلی عالی دارندهوش هیجانی بالا نیزدارندشما می توانید بدون داشتن هوش هیجانی بالا هم عملکرد عالی داشته با شید ولی احتمال این کاربسیارکم است کسانی که هوش هیجانی خودرارشد می دهند معمولا درشغل خود موفقترند،زیراهوش هیجا نی وموفقیت شغلی دست دردست یکدیگرند.این یافته ها درکارکنان تمام صنایع درهمه سطوح ودرهمه جای دنیا صدق می کند(احمد پور ،1381،ص16).
سازمانها ونهادها بعنوان یک کل ازهوش هیجانی بهره می گیرند.وقتی دریک شرکت مهارت هزاران نفرافزوده می شود تجارت پیشرفت های زیادی می کند.مهارت های هوش هیجانی باعث پیشرفت رهبری، کارگروهی وخدمات به مشتریان می شود.سازمان هایی کاملا متفاوت مثل لورئال ونیروی هوایی ایالت متحده باانجام دادن برنامهایی درزمینه مهارت هوش هیجانی میلیون ها دلارصرفه جویی کرده اند.هروقت شرکتها هوش هیجانی را به کارمندانشان معرفی می کنندشوروشوقی فراگیرهمه کارمندان رادربرمی گیرد(پارسا ،1383ص57).
ارزیابی هوش هیجانی
وقتی ازمردم آزمون هوش هیجانی می گیریم به سرعت متوجه می شویم که آنها نتیجه آزمون راخیلی جدی می گیرند،اما وقتی به آزمون های دیگرمثل آزمون شخصیت پاسخ می دهند معمولاً ازنتیجه آن راضی می شوند ،هرچند ممکن است واقعیت امرچیزدیگری باشد.آزمون هوش هیجانی مقوله دیگری است وقتی به افراد اعلام می کنیم که ازنظرهوش هیجانی درچه سطحی قراردارند،ممکن است آنها این موضوع راتهدیدی نسبت به خودشان حساب کنند.حتی مدیردیرباوروشکاکی که اصطلاح هوش هیجانی رابرای اولین بار یکی دوساعت پیش ازانجام آزمون شنیده است می داند که نمره کم آوردن می تواند برایش مشکل ساز باشد،این نگرانیها برای موفقیت درخانه ومحیط کاربسیار حیاتی است (گنجی ،1384،ص38).
آزمون هوش هیجانی رفتار رابه صورت عینی موردارزیابی قرارمی دهد،اینکه چگونه بامردم برخورد وارتباط برقرارکنیم وچگونه وضعیتهای مهم رابه کنترل درآوریم. اندازه گیری هوش هیجانی باعث می شود که آزمون ازحد یک تمرین انگیزشی یا واقعی مناسب تر،مرتبط تر و شخصی تربه نظربرسد. آزمون هوش هیجانی مثل یاد گرفتن شطرنج است اگربه شما بگوییم چگونه شطرنج بازی می کنید احتمال خواهد داشت که چیزی یاد بگیرید وحتی آن راامتحان کنید. اگربه شما نشان دهیم که چگونه شطرنج بازی کنید هر یک ازحرکات رابا من تمرین خواهید کرد وبه احتمال زیاد حرکات بهتردرذهن شما باقی خواهد ماند.نمره هوش هیجانی که با انجام دادن تست دریافت می کنید مثل هم بازی درشطرنج است که به شما کمک می کند تا مهارت های خود را رشد وتوسعه دهید. اوبه شما یاد آوری می کند که ازروی بازی حرکا ت بعدی بازی چه باید باشد( کیامنش ،1381،ص80).
اکثرعناصرهوش هیجانی به چندین طریق اندازه گیری می شوند.ازطریق ترکیبهایی از آزمون های خود سنجی چند رتبه ای وعملکردی این استراتژی برای تشخیص موقعیت خودتان دراین موضوع روش قابل اعتمادی است. اما استثنایی که قایم می شویم به اولین عنصرEQ مربوط می شود شناسایی هیجان های خود. این بعد فقط ازطریق یک آزمون خودسنجی انجام می شود زیرا ارزیابی این بعد ازEQ ازهرطریق دیگری دشوارتراست. دراین موردآزمون چندرتبه ای زیاد مناسب نیست زیرا پرسید ن ازدیگران که چه هیجانی دارند کمی دشواراست(یزدان بخش،1384،ص38-39).
باارزیابی هوش هیجانی درباره تمایلات ورفتارها یتان چیزهای بیشتری یاد خواهید گرفت ،درحالی که بدون انجام دادن آزمون نمی توانستید به آنها پی ببرید. نمودارروانی وهیجانی یک نمره برای هوش هیجانی کمی، دونمره برای قابلیت های فردی واجتماعی وچهارمهارت هوش هیجانی،یعنی خود-آگاهی،خود-مدیریتی ،آگاهی اجتماعی ومدیریت رابطه دراختیار شما می گذارد. نتایج به دست آمده توجه شما رابه مهمترین کارهایی که برای بالا بردن سطح هوش هیجانی خود باید انجام دهید جلب می کند (دژکام ،1386،ص86).
هوش هیجانی پایین وبالا
ازآنجایی که عواطف منفی ،فقدان عواطف وابزارغیرمستقیم وابزارمستقیم عواطف همگی مسری هستند اجتناب ازافراد باهوش هیجانی پایین عمل هوشمندانه است.درزیرخلاصه ای ازمشخصات این افراد ارائه می شوند:
– مسئولیت احساسات خود را برعهده نمی گیرند.
-نمی توانند جمله ای بسازند که با عبارت احساس می کنم … شروع می شود.
– به شما حمله کرده،شما را مورد سرزنش قرارمی دهند وانتقاد می نما یند.
-صحبت شما را قطع می کنند وارزشی برایتان قایل نیست
-درباره احساسات خود دروغ می گویند.
-احساسات خود را به صورت مبا لغه آمیزخیلی بزرگ یا خیلی کوچک جلوه می دهند.
-برای بیان احساس خود نیاز به کلمات توهین آمیزدارند.
-براعتقادات خود پا فشاری می کنند.
-یا بیش ازحد به ظواهراهمیت می دهند یا اینکه اصلا ً به آن توجهی نمی کنند.
-و…
فردی که ازهوش هیجانی بالا برخورداراست علاوه براینکه علایم ذکرشده دربالا را از خود نشان نمی دهد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

-احساسات خود را به شکل واضح ومستقیم بیان می کند.
-ازابرازاحساسات خود بیمی ندارد.
– قادربه ایجاد ارتباط غیرکلامی است.
– احساس نمی کند که مجبوربه انجام کاری شده است وهرکاری راکه می خواهد انجام می دهد.
-دارای انگیزه درونی است وازنظراحساسی انعطاف پذیر است.
-موفقیت را دست نیافتنی نمی داند وشکست دراو اثر عمیق برجای نمی گذارد.
-به احساسات دیگران علاقمند است وبه دیگران وابستگی ندارد.
-احساس را با منطق ،تعقل وواقعیت متعادل می سازد.
– قدرت،ثروت،موقعیت اجتماعی،شهرت وتأ یید دیگران به اوانگیزه نمی دهد.(حجت خواه،1384،ص248-228)
چگونه می توانیم هوش هیجانی را افزایش دهیم؟
سواد آموزی هیجانی ،فراترازموضوع تربیت معلمان ،دید گاه ها را نسبت به تکلیف خود مدارس نیزبسط می دهد ومدارس رابه کارگزارانی ازسوی جامعه مبدل می سازد که نظارت برفراگیری این دروس اساسی زندگی توسط کودکان رابه عهده دارند،که این به معنای نوعی بازگشت به نقش سنتی تعلیم وتربیت است (پارسا ،1383،ص376).
گوش دادن مهمترین عملی است که می توانید ازآن برای بالا بردن آگاهی اجتماعی خوداستفاده کنید.گوش دادن واقعا ً کاری دشواراست وبه ترکیبی منحصربه فرد ازخود-مدیریتی ومولتی تسکینک نیازدارد.مولتی تسکینک یک اصطلاح علم رایانه است به این معناست که رایانه چندین کاررا همزمان با هم انجام می دهد.برای خوب گوش دادن باید بسیاری ازکارهایی راکه دوست داریم انجام دهیم متوقف کنیم .درخانه این کارشامل خاموش کردن تلویزیون وپا یین گذاشتن کتابی که دردست دارید وروی برگرداندن به طرف عضوی ازاعضای خانواده که با شما صحبت می کند باشد(دژکام،1386،ص71).
بسیارایده آل است که این دروس عاطفی –نه فقط درکلاس درس ،بلکه درزمین بازی نه فقط درمدرسه بلکه هم پای آن درخانه – نیز مورد تأکید و تقویت قرار بگیرند.این به معنای آن است که سه عامل مدرسه ،والدین واجتماع به صورت فشرده تری درهم تنیده می شوند.پایه ریزی فرهنگ خاصی در محیط مدرسه لازم است که آن را به یک«اجتماع مراتب و مسئول» مبدل سازد،یعنی محلی که دانش آموزان در آنجا احساس می کنند محترم شمرده می شوند ،مورد توجه قرار می گیرند وبا همکلاسیها ،معلمان و مدرسه خود پیوستگی دارند (پارسا ،1383،ص378) .
برای افزایش هوش هیجانی فرزندان قبل ازهرچیز والدین باید درباره احساسات وهیجانات اطلاعات بیشتری پیدا کرده ودرجلسات درباره انواع هیجانات مثل غم ،شادی ،تنفر،عشق،ترس وشجاعت و….صحبتهای سازنده واکتشافی داشته باشند .جهت افزایش هوش هیجانی توجه به موارد زیر ضروری است:
– به بچه ها کمک کنید تا لغات و عباراتی که در بر گیرنده احساسات و هیجانات هستندبیاموزند.
– فضای سرشار از احساس امنیت خاطر وحمایت برای آنها فراهم کنید.
– با آنها درباره جنبه های مثبت ومنفی هیجانات مختلف صحبت کنید.
– والدین خودمهمترین الگوی رفتاری وهیجانی فرزندان هستند ،اگرتصورمیکنید ازنظرهیجانی احتیاج داریدازدوستان باتجربه،روانشناس،ومشاورکمک بگیرید(همان منبع ،ص379).
رضایت شغلی کارکنان
هدف نهایی در هر سازمان که موجب ارضاء نیازهای کارکنان و نیازهای مدیریت میشود از طریق تحقق اهداف سازمانی بدست می آید . بدین معنی که در تمام سازمان ها چه عمومی و چه خصوصی ، اگر طرف مدیریت دارای نیات بهره وری ازسرمایه و سایر عوامل تولید د ر سازمان باشد ، در مقابل افراد نیز طالب منافعیهستند که در قبال کار انجام داده سازمان ، باید بدست آوردند . هرگاه این امریکسویه شود یعنی یکی از طرفین ، نیازهای خود را رفع کند و طرف دیگر ناکام شودمعادله منافع طرفین درهم می ریزد . در این صورت ، ادامه حیات س ازمان دچار مشکل می شود .(شیرازی ،1379،ص143).
در توجه به نیازهای مشترک ، معلوم می شود که غایت سازمان ها ترکیبی ازنیازهای افراد تشکیل دهنده آن است . زمانی که در تشکیل سازمانی این نیازها رفعشود، فرد در سازمان برای انجام کار راغب می شود و طبعا موجب رضایتمندی شغلی در افراد می شود . ایجاد انگیزه در افراد می تواند با شناخت و پاسخگویی به نیازهای آنها میسر شود . شناخت انگیزه های انسانی دشوار است چرا که انسان ها با توجه
به تفاوتهای فردی ، انگیزه های خود را به راحتی بروز نمی دهند . بنابراین نظر مدیریت برای پیش بینی زیربنای سلوک و رفت ار افراد دچار مشکل می شود . لذا جهت کاهش مشکل مدیریت ، در تشخیص عوامل زیربنایی مدیریت ، آراستگی مدیران به علم روانشناسی ، بخصوص روانشناسی مدیریت الزامی است (همان منبع،ص145).
بنابراین تفکر که مدیران در سازمان بتوانند ، تواما اهداف سازمان و رضایتمندی شغلی افراد را در نظر بگ یرند ، از عوامل بسیار با اهمیت و موثر در هدایت یک سازمان می باشد .امروزه مدیران به دو دلیل به رضایت شغلی کارکنان علاقمند هستند . اول اینکه ،بسیاری از آنان این احساس را دارند ، جهت حفظ رضایت شغلی افراد در سطوح بالادر سازمان مسئول هستند . بدین معنی که افر اد سازمان ، خواه کارشان را رضایت بخش یابند یا ملامت بار ، چه تلاش برانگیز باشد یا خسته کننده و خواه معنی دارباشد یا بی معنی ، این دغدغه خاطر برای شخص مدیران وجود دارد .دوم اینکه به نسبت تاثیری که رضایت شغلی کارکنان بر عملکرد آنان در سازمان میگذارد ، علاقمند هستند(تقی پور،1378،ص184) .

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید