با توجه به تأکید بسیاری از متخصصان بر لزوم توجه به وضع روانی و اجتماعی و سایر ویژگی های روانشناختی والدین کودکان معلول به عنوان کسانی که نقش مهمی در تحول هیجانی و اجتماعی فرزندشان دارند و همچنین پژوهشهای اندکی که در این زمینه صورت گرفته اهمیت موضوع و لزوم انجام پزوهشهای مرتبط با موضوع روشن ترمیگردد به همین علت هدف پژوهش حاضر بررسی تحلیلی ویژگی زیستی ، شناختی ، اجتماعی و روانی والدین خویشاوند وغیرخویشاوند بیش از یک فرزند استثنائی در شهرستان گرگان می باشد تا با شناخت صحیح مسائل و مشکلات والدین کودکان استثنائی و علل مرتبط با آن به تدوین برنامه های پیشگیری جهت از بین بردن مشکلات و جلوگیری از تولد چند فرزند معلول در یک خانواده اقدام نمود.
هدف های پژوهش :
هدف از پژوهش حاضر دستیابی به علل و عوامل احتمالی مؤثر بر تولد کودکان استثنائی در خانواده هایی با بیش از یک فرزند استثنائی است که از طریق مقایسه و تحلیل ویژگی های زیستی ، شناختی ، روانی و اجتماعی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی در جامعه مورد مطالعه (شهرستان گرگان ) صورت می گیرد .
هدف کلی یا اصلی :
هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای و تحلیلی ویژگی های زیستی ، شناختی ، روانی و اجتماعی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی در مناطق شهری گرگان می باشد.
هدف های فرعی :
1) مقایسه و تحلیل ویژگی های زیستی والدین خویشاوند یا بیش از یک فرزند استثنائی
2) مقایسه و تحلیل ویژگی های شناختی والدین خویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی
3) مقایسه و تحلیل ویژگی های روانی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی
4) مقایسه و تحلیل ویژگی های اجتماعی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی
سؤالهای پژوهش :
سوال کلی :
آیا بین ویژگی زیستی ، شناختی ، روانی و اجتماعی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی تفاوت وجود دارد ؟
سوال فرعی :
1) آیا بین ویژگی زیستی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند یا بیش از یک فرزند استثنائی تفاوت وجود دارد ؟
2) آیا بین ویژگی شناختی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثائی تفاوت وجود دارد؟
3) آیا بین ویژگی روانی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند یا بیش از یک فرزند استثنائی تفاوت وجود دارد؟
4) آیا بین ویژگی اجتماعی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنائی تفاوت وجود دارد؟
معرفی متغیرهای پژوهش و تعاریف آنها :
متغیر مستقل ، خویشاوندی والدین در مقابل غیرخویشاند بودن والدین با بیش از یک فرزند استثنائی
متغیر وابسته : ویژگی زیستی ، شناختی ، روانی – اجتماعی والدین با بیش از یک فرزند استثنائی
تعریف مفهومی متغیرهای پژوهش :
1)فرد استثنایی:فرداستثنایی فردی است که از نظر هوشی،جسمی،روانی واجتماعی به میزان قابل توجهی نسبت به همسالان خود متفاوت است ونمی تواند به نحو مطلوب حداکثراستفاده را از برنامه های آموزش پرورش عادی ببردونیازمند توجه خاص و آموزش وخدمات فوق العاده ای میباشد.(افروز 1386)
2) ویژگی زیستی :منظور از ویژگی زیستی کلیه عوامل فیزیولوژیک والدین میباشد.وشامل سن،ترتیب تولد،قد،سابقه وجود بیماری ،طول مدت بارداری وازدواج خویشاوندی میباشد.(افروز ، 1383) .
3) ویژگی اجنماعی : نحوه برقراری ارتباطات و تعاملات خانوادگی ، تعداد افراد خانواده ، شغل و ساختار والدین
4) ویژگی روانی : حالات عاطفی و هیجانی والدین ، رضایتمندی رناشوئی ، تمایل به فرزندآوری و رابطه والدین هنگام بارداری
5) ویژگی شناختی : میزان تحصیلات والدین ، آگاهی والدین از عوامل معلولیت زائی ، هوش والدین نگرش والدین به معلولیت
6) ازدواج خویشاوندی : عبارت است از وصلت دو زوج که با یکدیگر همخونی داشته باشند مشروط بر اینکه ژنهای مزبور زوجین از اجداد پدری و مادری به آنها منتقل شده باشد .
7) ازدواج غیرخویشاوندی : عبارت است از وصلت دو زوج که با یکدیگر هیچ پیوند خونی نداشته باشند .
8) متغیرهای جمعیت شناختی : شامل جنس ، سن ، فصل تولد ، ترتیب تولد ، وزن کودک هنگام تولد ، سابقه ابتلا به بیماری های کودک ، نوع و شدت نارسائی و محل سکونت کودک می باشد .
تعریف عملیاتی متغیرهای پژوهش :
1) کودک استثنائی : در این پژوهش به کلیه کودکان آهسته گام ، نابینا ، ناشنوا ، دارای ناتوانی یادگیری و نقص جسمانی و عاطفی و نیز چند معلولیتی که در مراکز استثنائی مشغول تحصیل اند کودک استثنائی گفته می شود.
2) والدین خویشاوند : به والدینی اطلاق می گردد که شش نوع پیوند زیر بین آنها برقرار باشد :
پیوند دخترعمو،پسرعمو(پیوند پدرمحور ) دختردائی ، پسرعمه و دخترعمه ،پسردائی (پیوندهای دوسویه)دخترخاله ، پسرخاله ( مادر محور ) دخترخاله ، پسرخاله و در عین حال دخترعمو ، پسرعمو
و یا پسردائی و دخترعمه و درعین حال پسرعمه و دختردائی ( پیوندهای دوسویه مضاعف ) .
3) والدین غیرخویشاوند : یعنی والدینی که شش نوع پیوند فوق الذکر بین آنها برقرار نباشد .
4) ویژگی زیستی ، شناختی ، روانی و اجتماعی : در این پژوهش تعریف عملیاتی ویژگی زیستی ، شناختی ، روانی و اجتماعی از طریق پرسشنامه ای که توسط افروز ( 1383 ) تعیین شده تعیین می گردد .
فصل دوم
پیشینه پژوهش
کودکان استثنائی تعریف و طبقه بندی :
کودک استثنائی همچون کودکان دیگر است که باید از حقوق انسانی خاص خود برخوردار شود .
امروزه از این باور مهم حمایت می شود که کودک استثنایی اول کودک است و بعد کودکی است با همه خصوصیت ها و تفاوت ها و ویژگی های استثنائی نسبت به کودکان دیگر .
در حقیقت همه افراد از نقطه نظر خصوصیات جسمانی ، ذهنی ، روانی ، عاطفی ، سازگاری اجتماعی و غیره یکسان نبوده نسبت به همدیگر دارای تفاوتهای خاص می باشند ، در واقع هر فرد نسبت به افراد دیگر از نظر ابعاد جسمانی و ذهنی دارای تفاوت های ویژه ای است « آنچه که ما اصطلاحاً » کودک استثنائی می نامیم بدین معناستکه کودک از نظر هوشی ، جسمی ، روانی و اجتماعی به میزان قابل قابل توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت است به نحوی که نمی تواند حداکثر استفاده را از برنامه های آموزش و پروزش عادی ببرد و ناگزیر نیازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده می باشد »
مطابق آمارهای تأیید شده سازمانهای بین المللی از جمله یونسکو تعداد تقریبی افرادی که بهلحاظ تفاوت های محسوس فردی نیاز به برنامه های آموزشی ویژه دارند در هر جامعه10 الی 15 درصد می باشد این افراد در گروههای مختلفی قرار می گیرند .
1) کسانی که دارای ناتوانی تکلمی هستند حدود 2 درصد

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2) گروه ناسازگاران اجتماعی و هیجانی 2 درصد
3 ) گروه کودکان آهسته گام 5/2 – 2 درصد
4) گروه کودکان سرآمد حدود 2 درصد
5) گروه نابینایان ( نیمه بینا و نابینا ) ذحدود 2/0 درصد
6) گروه معلولان جسمی حدود 5/1 درصد
7) گروه ناشنوایان و سخت شنوایان حدود 5/1 درصد
8) دانش آموزانی که دارای اختلالات خاص یادگیری هستند حدود 1 درصد
9) گروهی که دارای بیماری های ویژه ( صرع ، قند و … ) هستند حدود 5/1 درصد (افروز ، 1382).
کودکان آهسته گام،تعریف وطبقه بندی:
براساس اخرین توصیف علمی انجمن عقب ماندگی ذهنی امریکا(AAMR)عقب ماندگی ذهنی مربوط میشود به کنش عمومی هوش که به طورمعنی دار یا قابل ملاحظه ای پایین تر از متوسط عمل کرده و همراه با نقایصی در رفتار سازشی یا انطباقی همراه است و در دوران رشد پدیدار میگردد.(افروز1384)
با افزودن واژه سازش پذیری در تعریف انجمن آمریکایی، عقب ماندگی نه تنها شامل عملکرد ذهنی پایین تر از متوسط است ، ناتوانی فرد در پاسخگوئی به خواستهای اجتماع را نیز همراه دارد با توجه به این تعریف هرگاه یک ساختار اجتماعی خاص پیچیده تر از ساختار اجتماعی دیگر باشد ، ممکن است احتمالاً فرد در یک جامعه یا مدرسه یا دوره از زندگی اش عقب مانده ذهنی باشد درحالی که در جامعه یا مدرسه یا دورۀ دیگر عقب مانده محسوب نگردد ( سیف نراقی ، نادری ، 1385 ) .
طبقه بندی کودکان آهسته گام :
برای سهولت بیشتر در مطالعه احوال عقب ماندگی ذهنی ، پزشکان ، روانپزشکان و علمای تعلیم و تربیت افراد عقب مانده را از دیدگاههای مختلف به چندین گروه خاصی تقسیم نموده اند ( افروز ، 1382 ) .
جدیدترین تقسیم بندی مربوط به چهارمین طبقه بندی راهنمای آماری و تشخیص اختلالات روانی
(D.SM.i V) است که به شرح زیر است :
الف – گروه عقب مانده های عمیق یا افرادی که هوشبهر تا 25 دارند
ب – گروه عقب مانده های شدید یا افرادی که هوشبهر بین 40-25 دارند
ج – گروه عقب مانده های متوسط یا افرادی که هوشبهر بین 50 تا 40 دارند
د – گروه عقب مانده های خفیف یا افرادی که هوشبهر بین 70 – 50 دارند
ه – گروه عقب مانده هایی با شدت غیر اختصاصی ( کاپلان و سادوک ، ترجمه ارجمند 1385 ) .
سبب شناسی عقب ماندگی ذهنی :
همواره در مورد علل عقب ماندگی ذهنی سوالهای فراوانی مطرح می گرددبسیاری از علل آن تاکنون ناشناخته باقی مانده است علل عقب ماندگی ذهنی را میتوان درجریان انتقال صفات ارثی (عوامل ژنتیکی)به هنگام تشکیل نطفه،در دوران مختلف بارداری،زمان حساس تولد،مرحله مهم شیرخوارگی ومراحل دیگر رشد جستجو کرد.(افروز 1384)
رابینسون و رابینسون به نقل از ما هر علل عقب ماندگی را به چهار گروه زیر تقسیم نموده اند که عبارتند از:
1- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی
2- عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری
3- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد
4- عقب ماندگی به علت عوامل محیطی،اجتماعی،فرهنگی
هر کدام از این عوامل به تنهایی یا به صورت ترکیبی ممکن است موجب عقب ماندگی ذهنی در فرد شوند که تأثیر هر یک به اجمال ذکر می شود:
عقب ماندگی به علت عوامل ارثی:
عوامل و مشکلات وراثتی باعث ایجاد اختلالات فراوان در رشد جسمی و ذهنی کودکان میگردد گروهی از کودکان که به علت نارسائی های ژنتیکی دچار عقب ماندگی شده اند اغلب دارای اختلالات دیگری نیز می باشند (افروز،1379).

عامل همخونی در ایجاد ناهنجاری های ارثی،جسمی،ذهنی تأثیر فراوان دارد.مثلاً ازدواج با نزدیکان هم خون مانند دختر خاله،دختر عمو،پسر خاله.به طوری که مندل می گوید افرادی که با نزدیکان ازدواج می کنند باعث ظهور بیماریهای مستور می شوند (میلانی فر،1386 ).
عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری:
عامل همخونی Rh:
در خون پروتئینهائی وجود دارد که در شرایط خاص سبب لخته شدن و رسوب کردن گویچه های سرخ می شود از مهمتریناینپروتئینها ،آنتی ؤیتامینی به نام (Rh) است این عامل نیز مانند گروههای خونی با وراثت به فرزندان منتقل می شود عدم تجانس عامل Rh مادر و جنین اهمیت بسزائی دارد
به ویژه هنگامی که مادر (Rh ) و جنین(〖Rn〗^+) باشدی باعث واکنش متقابل بین مادر و جنین می شود که برای جنین خطرناک است ( سیف نراقی،نادری،1386 ).
سرخجه3:
گرگ اولین محققی بود که نشان داد مادران بارداری که در سه ماهه اول بارداری به سرخچه مبتلا می شوند ممکن است نوزادانی با ناهنجاریهای مادرزادی به دنیا آورند. در حال حاضر مشخص شده است که ویروس سرخچه می تواند سبب ناهنجاری چشم،(آب مروارید،کوچکی چشم) اشکال در گوش داخلی ( ناشنوائی مادرزادی به دلیل انهدام جسم کورتی ) اختلال در قلب و مینای دندان گردد و در بعضی موارد سبب ناهنجاری مغز و عقب ماندگی گردد،مدارک جدیدتر نشان می دهد که این ویروس سبب عقب ماندگی رشد داخل زهدان و ناهنجاری های عروقی می گردد.
(سیمانسون،1994 به نقل از سیف نراقی،نادری)
سیفلیس:ابتدا والدین یا یکی از آنها به بیماری سیفلیس که مرض بسیار خطرناکی است،موجب ابتلای جنین به این بیماری می شود و معمولاً از طریق مادر سرایت می کند ویروس سیفلیس علاوه بر ایجاد نارسائی هوش در کودک ، ناهنجاری حسی و حرکتی بالاخص کوری و فلج و صرع را نیز سبب می شود و در بعضی مواقع موجب سقط جنین یا مرگ طفل در رحم می شود.
عوامل تراتوژنیک آسیب زا:
الف ) هیپر ترمی: عارضه ای که بر اثر عفونتهای ویروسی عارض مادر حامله می شود تب یا افزایش
درجه حرارت بدن است این ویژگی خود به عنوان یک عامل تراتوژن محسوب می گردد.
در بررسی تاریخچه دوران بارداری 63 مادر گزارش شده که 11 درصد موارد یعنی در 7 نوزاد آنانسفال مادران هنگامی دچار هیپرترمی شده اند که جنین در مرحله بسته شدن چینهای عصبی بوده است (سادلر،1370 ).
ب ) تأثیر اشعه X :
قرار گرفتن مادران به دفعات و مدت طولانی در ماههای اول بارداری در معرض تابش اشعه( X ) مخصوصاً به شکم و ناحیه لگن باعث اختلالاتی از قبیل عدم رشد جنین،کمبود وزن،عدم رشد مغز و میکروسفالی، هیدروسفالی و نقایص بدنی می شود.
ج ) تأثیر داروهای شیمیایی:
مصرف هر داروی بیجا در دوره بارداری مخصوصاً در سه ماهه اول اگر به مدت طولانی هم استفاده نشود خالی از ضرر نیست.
د ) مسمومیت با سرب:
یکی از مواردی که برای کودکان خطرساز است رنگ آمیزی دیوارهای خانه بارنگی که آغشته به سرب است می باشد تقریبا هرکودکی که در این خانه ها زندگی می کنند سطوح بالایی از سرب در خون او وجود دارد مطالعات نشان می دهد مواجه با سرب در سالهای اولیه با ناتوانی در خواندن و افت تحصیلی همراه است.(کاکاوند1385)
اعتیاد والدین:
اعتیاد والدین به مشروبات الکلی موجب مسمومیت شده و ژن مسموم باعث نقص هوشی،ضعف
عمومی در رشد طبیعی و ناهنجاری های حسی و حرکتی و گاهی عقب ماندگی ذهنی می گردد. پزشکان گزارش میدهند مادرانی که در دوران بارداری الکل می نوشند صرف نظر از اینکه خودشان دچار بیماری می شوند در 1/3 موارد کودکانشان بغد از تولد فوت می کنند و در صورتی که فوت نکنند اختلالات رشد جسمانی و عقلی دارند.
استفاده از دخانیات در دوره بارداری نیز باعث کم شدن وزن نوزاد و حتی سقط جنین می گردد و مادرانی که پس از تولد کودک سیگار می کشند باعث استنشاق دود توسط کودک می شوند و این کودکان استعداد زیادی برای سینه پهلو،برونشیت و آسم دارند(میلانی فر، 1386).
سن مادر:
کم بودن سن مادر( زیر بیست سال) و یا مسن بودن او(بالاتر از 40 سال) می تواند در بروز مشکلات ذهنی مؤثر باشد. برخی عوارض کم سن بودن مادر شامل نارس بودن نوزاد (وزن کمتر از2500 g با مشکلات تنفسی) فلج مغزی، نارسائی عصبی و کم هوشی می باشد بنابراین جلوگیری ازبارداریهای زود هنگام مادران می تواند نقش مؤثری در پیشگیری از معلولیت ها از جمله عقب ماندگی ذهنی داشته باشد. گاه نیز مجموع سن پدر و مادر را که بیش از 80 سال باشد در به وجود آمدن نوزادی با سندرم دادن دخیل می دانند ( ابرامزوبنت،1981).
اختلال در غدد:
کم کاری و پرکاری غدد بدن مادر و نوزاد،مانند آثار هورمونهای تیروئید نیز می تواند مشکلات جسمی،ذهنی،روانی برای کودک فراهم آورد که با تشخیص به موقع و درمان مناسب ممکن است از عقب ماندگی ذهنی و اختلالات دیگر جلوگیری به عمل آید (سیدآبادی،1366 ).
عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد :
مطالعات و پژوهش ها نشان داد که اکثر مشکلات لحظه تولد ، نتیجه اختلالاتی است که در ماههای اولیه رشد جنین به وجود می آیند و این اشکالات تنها در هنگام تولد نمایان می شود باید در نظر داشت که در لحظه تولد ممکن است حوادثی پیش آید که سلامت نوزاد را به خطر بیندازد و اگر مادر در دوران بارداری و وضع حمل تحت نظر پزشک نباشد احتمال وقوع چنین حوادثی بسیار زیاد است به طور کلی عللی که در هنگام بارداری و زایمان و تولد کودک باعث عقب ماندگی ذهنی می گردد اکثراً قابل پیشگیری است بنابراین حفظ کردن مادر از برخود با عوامل سوء در دوره بارداری ، زایمان به موقع ،مراقبت کامل از نوزاد (پیش گیری از کمبود اکسیژن ،اصلاح کمبود قند خون و اختلالات بیوشیمی دیگرکه بر مغز کودک اثر میگذارد ضروری است.(فیض ،1373).
حوادث بعد از تولد :
(1 عفونتها4 : عفونت ها 2 نوع هستند مننژیت و آنسفالیت .
این بیماری ها به خصوص در هفته ها و ماههای اول تولد اثری نامطلوب بر روی کودک دارند اگر با تب شدید همراه باشند و منجربه حالت اغما شود احتمال تأثیر بر رشد هوش زیاد است.
مننژیت از جمله بیماری هائی است که اکه اگر که اگر اگر در دوران خردسالی بزودی و به موقع تشخیص داده نشود و درمان نگردد موجب اختلالات مغز و سلسله اعصاب و عقب ماندگی ذهنی می گردد (افروز ، 1382).
(2 سوء تغذیه :
تحقیقات هیوارد (1996) نشان داده است که در زمان جنگ بر تعداد دانش آموزان با اختلالات و مشکلات یادگیری روز به روز افزوده می شود
و در بعضی از کشورهای پر جمعیت مانند قاره آفریقا ، آسیا ،هندوستان که با فقر غذایی دست به گریبان هستند اکثراً کودکانی را می بینیم که دچار عقب ماندگی ذهنی ، شکم بزرگ ،جمجمه و صورت نامتقارن و چشم های گود رفته هستند (هیوارد ، به نقل از سیف نراقی ، نادری(1386)
(3 عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی ، فرهنگی : کودکانی که دراوضاع واحوال محیطی فقیر پرورش می یابنددر خطرعقب ماندگی ذهنی هستند،واضح است که مواردشدید سورفتار،غفلت،کمبود تحریک میتواندمنجر به عقب ماندگی ذهنی شودهرچند اکثر صاحبنظران اعتقاد دارندکه محرومیتهای ضعیف محیطی به عقب ماندگی ذهنی خفیف منجر می شود.اگرچه محیط کم تحریک اصلی ترین علت عقب ماندگی ذهنی نیست اما قطعا یکی از علل اصلی آن به حساب می آید.(هالاهان و کافمن،ترجمه علیزاده و همکاران،1388)
ناشنوایی :
ناشنوائی عارضه ایست که در اثر وجود ضایعه در دستگاه شنوائی انسان به وجود میآید و در نتیجه قدرت ارتباطی انسان که از طریق شنیدن می تواند ابعاد گسترده ای داشته باشد دچار خلل و نقصان می گردد دنیای علم با همه پیشرفتی که نموده تا کنون نتوانسته است آن طور که باید با این کمبود و ناتوانی به معاوضه برخاسته و بر آن غلبه نماید بلکه دانشمندان و متخصصان کوشیده اند تا از سایر حواس انسان برای جبران این کمبود استفاده نمایند.
تعریف ناشنوائی :
ناشنوا فردی است که قادربه احساس صوت وشنیدن صداهاوصحبت های دیگران نمی باشد،به سخن دیگر ناشنوا به کسی اطلاق میگرددکه در فرآیند رشد وتحول شخصیت خوداز نعمت صوت وتجربه شنیدن پیام ها و ومحرکهای صوتی و شفاهی محروم می باشد. در هر حال کودک ، نوجوان یا بزرگسال ناشنوا فردی است که حس شنوایی او برای ارتباطات محاوره ای معمول در زندگی روزمره مفید وقابل استفاده نیست.(افروز،1386)
کم شنوا فردی است که با استفاده از وسایل کمکی و یا بدون بهره گیری از آنها در شنیدن گفتار های عادی دیگران مشکل دارد به عبارت دیگر میزان ناتوانی حس شنوائی این گونه افراد بین 60-35 دسی بل است. (سیف نراقی ، نادری ، 1386).
کودکان و دانش آموزان نیمه شنوا به دلیل آنکه نارسایی شنوائی آنان با درجات مختلفی (از خفیف تا شدید) می باشد معمولاً قادرند با استفاده یا بدون استفاده وسایل کمکی شنوائی از زبان بهره مند گردند و از طریق شنوائی قادر به صحبت کردن هم باشند اما در مقابل دانش آموزی که کاملاً ناشنواست با بهترین وسایل کمک شنوائی نیز قادر به توسعه زبان نخواهند بود. دانش آموزان ناشنوا نه تنها از نظر رشد عمومی ضعیف هستند بلکه در طول زندگی از نظر مهارت های برقراری ارتباط زبانی مانند صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن همواره دچار مشکل عمده و کندی قابل ملاحظه هستند از آن جا که زبان عامل مهمی در برقراری ارتباطات اجتماعی و آموزشی و یادگیری است بدیهی است مشکل دانش آموزان ناشنوا به مراتب شدیدتر از صرف نقص شنوائی است (افروز 1382).
شیوع ناشنوائی :
اگرچه اپیدمیولوژی ناشنوائی بر پایه اطلاعات هر منطقه به طور جداگانه به دست آمده است ولی تخمین زده می شود که از هر 1000 موالید زنده یک نفر مبتلا به ناشنوائی عمیق است که در 50 درصد از این افراد علل اکتسابی نظیر هیپوکس ،نارسی ، عفونت و داروهای اتوتوکسیک موثر است (ویلسون¹ ،1985). و میزان شیوع کودکان کم شنوا 3 تا 4 درصد در هزار می باشد.
طبقه بندی ناشنوائی :
ناشنوائی بر حسب کمیت به چهار دسته زیر تقسیم می شود :
(30-49 db) (Mildملایم ((1
(50-69 db ((moderateمتوسط ((2
(70-90-db شدید ((3
(سیسلاولی5 ،1995).(≥90 dbعمیق ((4
علل ناشنوائی:
دانستن علل ناشنوائی و انواع مختلف آن از این جهت اهمیت دارد که ممکن است در امر آموزش و درمان و توانبخشی بعضی از کودکان و نوجوانان ناشنوا مفید واقع گردد (افروز ، 1379) .
از طرف دیگر در امر انطباق خانواده با مشکل ناشنوائی فرزندان موثر است .
میداو (1968) ، به نقل از (هانت ، مارشال ، 1999) دریافت والدینی که علل احتمالی ناشنوائی فرزندانشان را می دانند بهتر قادرند با احساسات پیچیده مرتبط با شنوائی فرزندشان مقابله کنند.چندین عامل ممکن است منجر به اختلال شنواییگردد انجمن زبان شنوایی و گفتار آمریک چندین وضیعت که شخص را در معرض خطر شدید از دست دادن شنوایی قرار می دهد فهرست کرده است .
1)سابقه خانوادگی اختلال شنوایی در کودکی (وراثت)
2) عفونت مادر زاد یا حین تولد
3)نابهنجاری آناتومیک شامل سر و گردن
4)مننژیت باکتریایی
5)خفگی شدیددر موقع تولد(آنوکسی )
6)وزن غیر طبیعی زیر وزن نرمال(کمتر از 1500گرم)
بیشتر اطلاعات موجود در زمینه علل معلولیت های شنوائی نتیجه تحقیقاتی است که در خصوص ناشنوایان به عمل آمده است این تحقیقات (مورس ، 1982)پنج علت اساسی را در این زمینه دخیل می دانند که عبارت اند از وراثت ، سرخک ، بیش رسی نوزاد ، منژیت ، ناسازگاریهای خونی مادر و جنین و علاوه بر عوامل یاد شده عفونت گوش میانی.
وراثت : تعیین درصد مشخصی از کودکان که علت شنوائی آنان مسائل ژنتیکی می باشد دشوار است؛ اما دامنه آن بین 30 تا 60 درصد تخمین زده شده است (مورس ، 1982).
سرخجه6 : بیماری حاد و ویروسی است که با علائمی مانند درد مفاصل ، تب و بروز بثورات پوستی همراه است و در 50 درصد موارد موجب مشکلات شنوائی در کودک می شود .
عفونت گوش میانی :
بیماران مبتلا به عفونت گوش میانی7 از کاهش شنوائی رنج می برند که ناشی ازوجود مایع در گوش میانی باشد وجود مایع و آلودگی میکروبی گوش میانی در در سطح جامعه خصوصاً در سنین (6-2) سال و بیش دبستانی است.
این بیماری در کودکان و در سنین رشد تکلم منجربه تأخیر در تکلم می شود هم چنین در صورت مزمن شدن عوارضی مانند سخت شنوائی ،پارگی پرده و مشکل های آموزشی و یادگیری را در پی دارد. می کند .(محمد پور ، 1376).
ناشنوائی انتقالی :
ناشنوائی انتقالی به نقصی اشاره دارد که در زمینه انتقال صوت از طریق گوش به وجود می آید.در این اختلال شنوائی گوش خارجی و میانی که مسئول انتقال صوت می باشند معیوب هستند معمولاًاین ناشنوائی ها مطلق نیست و شخص قسمتی از شنوائی خود را از دست می دهد.(هالان و کافمن 1998؛ افروز ، 1379 ؛ بالان سن ، 1997 ؛ و نایت 1981 ؛ به نقل از هاری ولمب ، 1986 ؛ گیلبوت 1995 ؛ هونت و مارشال ، 1999).
در حدود یک سوم کودکان سنین 5-2 سال به این نوع ناشنوائی مبتلا می شوند اگرچه بسیاری از آنها بعد از چند ماه بهبودی ؛ می یابند اما نزدیک به یک پنجم آنها فقدان شنوائی را تا اواخر کودکی تجربه می کنند در حالتی که در شنوائی عصبی این میزان در هر 1000 کودک است . (گیلبرت ، 1995).
ناشنوائی حسی ، عصبی یا ادراکی :
ناشنوائی حسی و عصبی مبتنی بر ضایعاتی هستند که در گوش داخلی و مسیر های عصبی وجود دارد به عبارت دیگر این نوع ناشنوائی مربوط به گوش داخلی و سلول های شنوائی است به نحوی که سلول های حسی از دریافت و ادراک صدا عاجز هستند علل عمده آن عبارتند از سیفلیس ارثی ، هم خونی ،سرخجه،الکلیسم، سل،بد شکلی اعضای شنوایی ، صدمات و جراحات دوران جنینی ،مسمومیت های مادر در هنگام بارداری عفونتهای موضعی مانند ورم گوش ،عفونت عمومی مانند مننژیت و مسمومیت با دی اکسید کربن وهمچنین در موارد بسیار نادر ناشنوایی آمیخته (انتقالی و عصبی)در اثر بیماریهای توام گوش میانی و گوش داخلی عارض می گردد.(افروز،1385)
نابینایی:
بدیهی است محرومیت از دیدن آثار و نتایج زیانباری در بین افراد مبتلا دارد نابینائی با محدود کردن دامنه و تنوع تجربیات ، محدود کردن توان برای حرکت و کاستن از توانائی مهار محیط و ارتباطی که میتوانند با آن برقرار کنند بر تمام جنبه های رشد و تحول فرد اثر می گذارد .فرد نابینا برای ادراک جهانی که در آن زندگی می کنند از حیاتی ترین حس خود محروم می باشد و در دنیایی تاریک به نشانه هایی برای درک و شناخت بهتر دنیای اطرافش می باشد .
تعاریف :
در این جا به چند تعریف رایج در باب نابینائی اشاره می شود :
نابینا به کسی اطلاق می گردد که پس از بهره مندی از خدمات پیراپزشکی ، مهندسی پزشکی مانند عینک و لنز دید وبینائی او در یک یا هر دو چشم 200/20 یا کمتر باشدبه عبارت دیگر ، آنچه را با چشم عادی می توان در 200 قدمی (یا حدود 70 متری) دید با تعریف مذکور فرد نابینا قادر خواهد بود در 20 قدمی (یا حدود 7 متری) یا نزدیکتر ببیند ، در واقع نابینا به کسی اطلاق می گردد که در فرآیند رشد و تحول زیستی ، شناختی ، فردی و اجتماعی خود از نور و تجربه دیدن محروم باشد (افروز 1381).
انجمن پزشکی آمریکا نیز تعریفی در سال 1934 ارائه کرده که امروزه نیز مورد قبول بینا و آمریکائی نابینان است : یک شخص «از لحاظ قانونی نابینا » کسی است که تیزی دیداری او 200/20 یا کمتر در چشم مسلط است ، و حوزه دید او چنان تنگ است که چیزی را فراتر از زاویه 20 درجه نمی بیند .شمول حوزه یا میدان دید در این تعریف به این معناست که شخص ممکن است از دید 20/20 در مرکز دیدن برخوردار باشد ، ولی در دید پیرامونی دچار محدودیت باشد (انجمن نابینایان آمریکا ، 1998) .

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید