الف) پیشگیری از ارتکاب گناه از طریق هدایت مردم به سوی خداوند و روز جزا (معاد)تزکیه نفس و تهذیب باطن، جلب خیر ،دفع شر و ضرر همچنین توصیه برای اجتناب از تجاوز و تعدی افراد به حقوق یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر.
ب) اعمال کیفر درجهت اجرای عدالت،نفی حالت خطرناک،دفع اشخاص فاسد،تأدیب، اصلاح و همچنین ارعاب بزهکاران و دیگران27
در سیاست کیفری اسلامی همچنین ضمن آنکه به جرم به عنوان عملی ضد ارزشی و مخالف نظم وامنیت اجتماعی توجه شده است و به تناسب اهمیت و سنگینی آن، برای آن مجازات پیش بینی می شود مجرم نیز به عنوان انسای شکست خورده و سقوط کرده از مقام عالی انسانیت که نیاز به دستگیری و اصلاح دارد مورد توجه ویزه است زیرا هدف از بعثت پیامبران بطور کلی تربیت و ساختن انسانی وارسته و صالح و بازسازی و اصلاح افراد منحرف و بزهکار می باشد28 بنابراین در سیاست کیفری اسلام،کیفر صرفاً برای زجر و عذاب گناهکار نیست و برای تأدیب و تهذیب اخلاق است برای حمایت همه از سقوط در پرتگاه زوایل، برای ارتقاء به مدارج شرف و فضیلت و محل امن و آسایش، احترام به علایق انسانی،تبادل برادری و دوستی می باشد29 لذا در نظام کیفری اسلام مجازات به عنوان آخرین راه حل است نه تنها راه حل.
گفتار هفتم: اهداف مجازات ها در اسلام
هدف مکتب اسلام و به تبع ان هدف از تشریح قوانین و احکام، پرورش انسانهای کامل و ساختن جامعه ای نمونه و ایده ال است لذا به هدف جزائیات در اسلام هم باید در همین راستا نگریست بنابراین اگر درمسیر انسان پرروی و جامعه سازی موانعی بوجود آید یا مصالحی که در این مسیر به کار می آید، ضربه ببیند باید با این مسایل برخورد شد به همین جهت خداوند کیفر را برای مبارزه با رذایل و حفظ جامعه از مفاسد و معاصی وحمایت از مصالح اساسی جامعه یعنی دین ، نفس، نسل، عقل و مال که به ضروریات خمس معروف شده تشریع کرده است.30
بنابراین درمی یابیم که احکام اسلامی تابع مصالح و مفاسد واقعی است و به منظور تحقق اهدافی در زندگی فردی واجتماعی انسان ها وضع شده است و شارع مقدس در وضع مجازات ها به آثار و نتایج حاصل از اجرای آن بسیار توجه داشته و مقصود شارع بیشتر جنبه بازدارندگی ، تهذیب نفس و تحقق آثار مطلوب مادی و معنوی در حیات مرتکب و سایر افراد جامعه می باشد لذا در ادامه نمونه هایی ارائه می شود که حاکی از این نگرش سیاست کیفری اسلام باشد .
1) تأکید بر اجرای کیفر بدون تأخیر
از دیدگاه اسلام مجرم باید در همین عالم تحت تعقیب، محاکمه و مجازات قرار گیرد و این امر باید بدون هیچ گونه تأخیری صورت گیرد وچنانچه که در باب حدود تصریح شده است اجرای حد حتی نباید لحظه ای به تأخیر بیافتد.31
از این تأکید بر لزوم اجرای کیفر دنیوی به خوبی درمی یابیم که کیفر از دیدگاه اسلام دارای آثار و نتایجی استکه باید در همین عالم محقق شود در حالی که اگر صرفاً اجرای عدالت محض باشد ونه هیچ هدف دیگر چنین عدالتی را می توان به عالم آخرت موکول کرد و از طرف دیگر تحقق عدالت واقعی در این دنیا توسط انسان به راحتی و چه بسا اصلاً قابل تحقق نیست.
2)اجرای علنی کیفر
اجرای مجازات ها در حضور مردم و ضرورت دعوت از آنها برای حضور در مراسم اجرای مجازات فیزیکی از دیگر دلایلی است که حاکی از توجه حاکم به آثارو نتایج حاصل از اجرای مجازات می باشد حاکم اسلامی می تواند از مردم برای حضور در مراسم اجرای حد دعوت کند بلکه می تواند به آن ها دستور دهد که در این مراسم شرکت کنند. البته بعضی از فقها حضور مردم را برای اقامه حد مستحب می دانند ولیکن برخی این امر را واجب می دانند و آنرا مستند به ظاهر آیه شریفه قرآن می دانند که می فرماید: «و لشهید عذابهما طائفه من المومنین»32 که فلسفه این حکم چیزی جز تأثیر اجرای مجازات در تنبیه مجرم و دیگران و بازداشتن آنها از ارتکاب جرم نیست والا می توان این حکم را به دور از انظار عموم نیز اجرا کرد البته در این خصوص در فصل سوم بطورمفصل توضیح داده خواهد شد.
3)پذیرش توبه و عفو
پیش بینی نهادهایی از قبیل عفو و توبه که اثر آن در صورت تحقق شرایط کامل، سقوط مجازات است نشان دهنده ی این مطلب است که هدف از وضع مجازات ها از سوی شارع مقدس صرفاً اجرای آنها نبوده است لکه اهداف خاصی در وضع مجازات دنبال می شود که اگر از راه دیگری غیر از اجرای مجازات حاصل شود دیگر نیازی به اجرای مجازات نیست ؛ زیرا همانطور که گفتیم در سیاست کیفری اسلام هدف اصلاح و بازدارندگی است که در این جا حاصل شده و مجازات به عنوان آخرین راه است.
4)ممنوعیت اجرای مجازات در سرزمین کفر
اجرای مجازات مجرم مسلمان در سرزمین غیر مسلمان ممنوع است و علت این ممنوعیت نیز اینگونه بیان شده است که ممکن است غیرت ، و عصبیت بر ان ها چیره شود و به دشمن بپیوندند33 اگرچه روایت وارده مربوط به حد زنا می باشد لیکن به نظر می رسد که شامل همه انواع مجازات ها شود به این ترتیب خصوصیتی در حد زنا وجود ندارد و می توان روایت را به تمامی مجازات ها سرایت داد واز طرف دیگر در روایت فقط مفسده پیوستن به دشمن مطرح شده و از این نظر شاید خاص به نظر برسد ولیکن می توان این روایت را ملاکاً شامل کلیه مفاسدی دانست که بیش از مصلحت اجرای مجازات است لذا اگر مفاسد مترتب بر اجرای مجازات بیش از مصالح مترتب بر آن باشد اجرای مجازات فاقد مشروعیت است و تشخیص مفسده ای که بر مصلحت اجرای مجازات ترجیح دارد به عهده حاکم یا قاضی است.34
با توجه به مواردی که بیان شد به نظر می رسد که اسلام در وضع مجازات اهداف خاصی را نسبت به فرد وجامعه ملحوظ نظر داشته است وآن هدف هم بازدارندگی چه به صورت خاص و عام و اصلاح و تربیت مجرم می باشد نه صرف اجرای مجازات که نمونه ی آن را می توان در طریق بسیار دشوار اثبات حدود در جرایم جنسی یافت.
مبحث دوم: کرامت انسانی
گفتار اول: جایگاه انسان در آفرینش
از دیدگاه قرآن بسیار مخلوق اراده الهی و تجلی گاه صفات اوست و استعداد وصول به کمال وخداوند گونه شدن را دارد اگرچه خمیر مایه آفرینش از مایه پست و بی ارزش (علق، صلصال، کالفخار و هماء مسنون) آفریده شده است اما همین وجود پست مادی درسایه قدرت اراده و اختیاری که خداوند حکیم به وی عطافرموده است شایستگی رسیدن به مراتب عالی کمال انسانی را دارا می باشد تا آنجا که می تواند از فرشتگان هم برتر شود چرا که خداوند در قرآن می فرمای: (نفخت فیه من روحی)35
در همین راستا آیه 70سوره اسرا آمده است : (ولقد کرمنا بنی آدم وحملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطبیات و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا) مقصود از «تکریم» در ایه شریفه بیانگر مقام انسان در عالم آفرینش است زیرا نکریم صفت نفسانی است و مختص نوع بشر است فارق از کرامتهای خاصه و فضایل روحی و معنوی که به پاره ای از افراد اختصاص داده شده است به جهت اینکه انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که دردیگر موجودات نیست و آن داشتن عقل است. و معنای «تفضیل» انسان بر سایر موجودات در این آیه،ا ین است که در سایر خصوصیاتی که بین انسان و سایر موجودات مشترک است در انسان به حد اعلا رسیده است.36
اما از سوی دیگر همین انسانی که تا این حد مقام رفیع و عالی در نظام خلقت دارد در آیاتی دیگر از قرآن از پستی و سقوط وی و بی کرامتی و فروتری وی از سایر موجودات سخن به میان آورده است همانطور که گفتیم انسان دارای اراده و اختیار است و این آزادی انتخاب انسان را به حرکت سمت هر یک از این دو مسیر سوق می دهد و گزینش آزادانه رفتار به معنی پذیرش پیامدهای آن نیز می باشد لذا به همین خاطر است که انسان مسئول اعمال خویش است در قبال اعمال درست پاداش ودر قبال اعمال نادرست کیفر می بیند علاوه بر این ویژگی انتخاب گری، فزونی نعمت های الهی که انسان از آن بهره می برد و نیز از دیگر دلایل پایه های مسئول انگاری انسان در رفتارش است.
لذا همانطور که دیدیم انسان موجودی دوبعدی است مادی و فرامادی واستعداد رسیدن به کمال به صروت خدادادی در نهاد وی موجود است واز سوی دیگر دارای اراده و اختیار است که مسیر زندگی اش را انتخاب کند و به همین جهت مسئول انتخاب واعمالش نیز هست و باید جوابگوی رفتارهای نادرست خویش باشد.
گفتار دوم: منابع اکرام انسانی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

آموزه های دینی نقش اساسی را در بنیان گذاری اندیشه کرامت انسانی دارند احترام به انسان و کرامت و منزلت والای او مورد توجه قرآن کریم است و همچنین روایات متعددی از ائمه معصومین (ع) رسیده است که در آنها به کرامت والای انسان ها تأکید فراوان شده است و هر عملی را که منجر به هتک حرمت و کرامت انسان شود مذموم شمرده است لذا در این قسمت ابتدا به بیان چند نمونه از آیات شریفه قرآن کریم که به مسئله کرامت انسانی اشاره دارد ، پرداخته می شود و سپس به برخی روایات در این خصوص بیان می شود.
بند اول: قرآن کریم
الف: تکریم انسان بر سایر موجودات
مهمترین دلیلی که همه اندیشمندان و صاحب نظران عرصه کرامت انسانی در اثبات این مسئله به ان استناد می کنند آیه 70سوره مبارکه اسراء می باشد «و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقنا هم من الطیبات و فصلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و انان را در خشکی و دریا به حرکت درآوردیم و از مواد پاکیزه برای آنان روزی فرستادیم وان را به بسیاری از موجوداتی که آفریدیم برتری دادیم.

این آیه شریفه با کمال صراحت و روشنی اثبات می کند که خداوند متعال فرزندان حضرت آدم (ع) را ذاتاً موردتکریم قرار داده و آنان را بر مقدار فراوانی از کائنات برتری داده است.37
به لحاظ قواعد ادبیات عرب و شیوه ی بیان در این آیه تأکید فراوان بر کرامت انسان شده که به چند موردآن اشاره می کنیم:
1- حرف لام در ابتدای آیه شریفه حرف قسم و نشانگر تأکید است و جمله جواب یک قسم مقدر می باشد و هدف آن تأکید مضمون جمله است.
2- حرف «قد» در این آیه شریفه حرف تحقیق است که حتمیت وقوع فعل بعد را می رساند و افااده تأکید می کند.
3- فعل «کرمنا» فعل ماضی از باب تفعیل و متضمن تکثیر ، فراوانی و مبالغه است.
4- خداوند متعال در این آیه شریفه تکریم انسان را به خود نسبت داده و در کل قرآن فقط در مورد انسان این تعبیر به کار رفته است اهمیت این تعبیر در مورد انسان، وقتی آشکار می شود که این آیه با آیاتی که در مورد تکریم فرشتگان است مقایسه شود. خداوند وقتی درباره ارجمندی فرشتگان سخن می گوید از یک عبارت معمولی استفاده می کند و می فرماید: «بل عباد مکرمون» (سوره انبیاء آیه 26) بلکه فرشتگان بندگان ارجمندند38
تکریم که در آیه شریفه آمده است از نوع تکریم تکوینی می باشد به این معنی است که تکریم گاهی اعتباری است و گاهی تکوینی منظور از تکریم اعتباری این است که در قالب رفتارهایی که در عرف نماد احترام است کسی را محترم بشماریم و به او اکرام می کنیم حال خواه به واقع او کریم باشد یا خیر اما تکریم تکوینی منظور اکرامی است که به موجودی که در سلسله مراتب هستی دارای مرتبه والا و تکامل یافته ای از وجود باشد که دیگر موجودات از آن بی بهره اند تعلق می گیرد. لذا آن چه آیه کرامت در صدد بیان آن است، تکریم به معنای دوم است یعنی خداوند به انسان درجه ای از وجود را داده است که آن درجه از وجود، ذاتاً ارجمندی و کرامت را می طلبد.39
ب: اعطاء جانشینی و خلافت خداوند به انسان
در آیه 33سوره بقره آمده است «اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبرو کان من الکافرین: «چون فرشتگان را فرمودیم که برای آدم سجده کنید سپس به جز ابلیس که سر باز زده و کبر ورزید و از کافرین شد [همه] به سجده افتادند.
این آیه به روشنی بیان کننده این است که انسان موجودی شریف، کریم و ارجمند است خداوند به ملائکه انسان را ارزانی داشته است.
یکی دیگر از نشانه های مقام والا و متعالی انسان این است که خداوند او را به جانشینی خود در زمین برگزیده است در آیه شریفه 30 سوره مبارکه بقره آمده است «و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه « : و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمینی جانشینی خواهم گماشت . انسان خلیفه خداوند بر روی زمین است و مقام خلافت در جایی است که جانشین، نمایش گر ابعادی وجودی کسی باشد که از طرف او جانشین شده است و تمام شئوون وجودی و آثار و احکام و تدابیر او را حکایت کند40 به همین سبب خداوند فرموده است: من جانشینی قرار می دهم بی آنکه بگوید جانشین چه کسی.
علاوه بر اینکه مطرح کردن مسأله جانشینی برای فرشتگان به منظور و ایجاد آمادگی در آنان بر سجده بر آدم است و جانشین غیر از خداوند در این آمادگی نقشی ندارد. افزون بر این وقتی فرشتگان گفتند که یاا کسی که فساد و خونریزی می کند را خلیفه قرار می دهی؟ یا اینکه ما تسبیح و تقدیس تو می گوییم در واقع درخواست مودبانه ای بود که ما را خلیفه قرار بده که ما لایق ترینم لذااین موضوع به خوبی می رساند که مقصود جانشینی از خداوند است وبه همین جهت است که فرشتگان چنین تقاضایی را در خصوص آن مطرح نموده اند و تنها پس از افرینش انسان خداوند بر خودش افرین گفت: «فتبارک الله احسن الخالقین»
نکته دیگر اینکه جانشینی از جانب خداوند یک جانشینی مطلق تکوینی می باشد نه اعتباری و مقصود از خلافت تکوینی آن است که فرد مظهر و آینه یک یا چند یا همه اسماء خداوند شود همانطور که در آیه شریفه 30 سوره مبارکه بقره آمده است (و علم ادم الاسماء کلها) و صفات خداوند از طریق او به مرحله عمل و ظهور برسد. در واقع مرتبه عالی خلافت تکوینی انسان را قادر می سازد تا کارهایی خدایی کن و برخلاف ، خلافت تشریعی که عهده دار شدن هدایت مردم و قضاوت بین آنان است.41
ج: تحمل امانت الهی

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید